راوی:{ورودی به کربلا و روز عاشورا}
{ورود اولیا}و{ورود لشکریان میسره و میمنه به ترتیب }
{ورود عمرسعد و همراهان به ترتیب }
{ورود شمر و همراهان}
راوی:
ما را برای كسب شهادت دعا كنيد
اين كار را برای رضای خدا كنيد
مانند مجتبی پدرم غصه می خورم
گر كه مرا به واژۀ صبر آشنا كنيد
بابای من كه كرببلا نيست پس شما
فكری به حال اين پسر مجتبی كنيد
دل نازكم ،چه كار كنم ارث برده ام
با قاسم امام حسن خوب تا كنيد
جای زره برای تنم جان فاطمه
لطفی كنيد يك كفنی دست و پا كنيد
جا مانده ام ز اكبر ليلا ،چه می شود
ای تيغ های تشنه مرا هم صدا كنيد
من آمدم كه در عوض جنگ نهروان
بغض گلو گرفته ی تان را رها كنيد
دارم به آرزوی دلم ميرسم ، چه خوب !
در راه عشق زود سرم را جدا كنيد
راوی 2 :
از کنج لبش عسل زمین می ریزد
کرده فوران که اینچنین می ریزد
همراه عسل گر که دهان بگشاید
اسماء خداوند مبین می ریزد
تا حرف شهادت به وسط می آید
از چشم ترش درّ و نگین می ریزد
از چهره دشمنان او تردید و
از صورت ماه او یقین می ریزد
از بس که حیا می کند از روی عمو
دارد عرق از روی جبین می ریزد
خرسند تر از همیشه شد وقتی که
فهمید که خون به پای دین می ریزد
شمشیر که می زند میان میدان
از اشک ملائک آفرین می ریزد
ای وای به جای نقل دشمن سر او
شمشیر و عمود آهنین می ریزد
راوی3:
سیـــزده بار دلــم در محــن است
تا سحر ذکر دلم یا حسن است
آن شهیدی که شب روضه ی اوست
سیزده ساله ترین بی کفن است
شمر:
میرسمازکوفهواقبالوبختمیاوراست
چهارفرسنگزیرحکممنسراسرلشکراست
اینچهدشتواینچهصحراییاستبااینبویخوش
خاکاینصحراگمانمعودومشکوعنبراست
{شمر با قهقه ابن سعد را در آغوش میگیرد}
{با تغییر وضعیت نور روز به شب و شب به روز}
عمر سعد:
اي رزم نوازان بنوازيد به شيپور
بر طبل بكوبيد شوم يكسره مسرور
پوشيد زره بر تن و هم سنج نوازيد
با هم بنوازيد شود ديده پر از نور
شمر:
اميرا كن نظر رو سوي ميدان
كه گشته صبح عاشورا نمايان
همه اصحاب و ياران غرق در خون
نگاهي كُن شده اين دشت گلگون
علي اكبر شده چون ارباً اربا
حسين بن علي گرديده تنها
بگو لشكر كنون آيا چه سازد
به سوي خيمهها آيا بتازد
ابن سعد :
اگرچه غرق در خون گشته اكبر
مشو غافل تو از فرزند حيدر
بگو لشكر نوازد طبل و شيپور
شود گوش فلك بالمره رنجور
طلب كن تو مبارز از سپاهش
بگو آيد ميان قتلگاهش
شمر :
چشم ای میر سپاه کوفیان
میروم رو سوی ماه آسمان
من بخوانم یاورانش بهر جنگ
تا زنم بر چشمشان تیر و خدنگ
{حرکت شمر به سوی خیمه امام (ع)}
شمر:
اي حسين بن علي پور رسول
بشنو آوايم مشو از من ملول
مصلحت گفتم مكن قصد جدال
گفتمت بيعت بكن منما قتال
خواستم راهي فرا رويت نهم
فرصتي ديگر در اين صحرا دهم
يا بيا ميدان و لشكر شاد كن
اين دل مخروبه را آباد كن
يا مبارز سوي اعدا كُن روان
خود ميان خيمگه آقا بمان
هل من مبارز يا حسين
هل من مبارز يا حسين
{هل من ناصرا ینصرونی}
حضرت قاسم (ع):
{در حال نجوا با خود}
قاسم، اي پور رشيد مجتبي
خيز و كن جانت فدا اي با وفا
تا به كِي خواهي نشيني اي جوان
خيز و ياري كن عزيز انس و جان
نالهي هل من معين آيد به گوش
خيز از جايت كفن بر تن بپوش
حضرت قاسم (ع):
السلام ای شاه برج آفتاب
السلام ای سید عالی جناب
چیست باعث غم به دل جا داده ای
از چه می ریزی به برگ گل گلاب
{حضرت قاسم (ع)در آغوش امام حسین (ع)}
حضرت قاسم (ع):
نگر بر چشم پر بارم عمو جان
مرا راهي نما رو سوي ميدان
حضرت قاسم (ع):
غم عالم به سینه خانه کرده
مصیبت در دلم کاشانه کرده
عمویم اذن میدانم نداده
دل آباد من ویرانه کرده
اگر بابای من در کربلا بود
هوادار دل این مبتلا بود
كسي بر درد من مرهم گذارد
عمو گويا به من لطفي ندارد
امام حسین (ع):
از حسن اي مانده بر من يادگار
قاسمم اي نوجوان با وقار
حيفم آيد از جمال مجتبي
غرق در خون گردد اين قد رسا
راوی:
نامه ای دارد ز بابا خوش به حالش کرده است
این همه چشم انتظاری بی مجالش کرده است
پا به میدان می گذارد زاده ی شیر جمل
لشگری را خیره ی ماه جمالش کرده است
راوی:{شعر و مدح امام حسن(ع) با محوریت تاکید به یتیم بودن حضرت قاسم(ع) وسفارش امام حسن (ع) به وی برای اذن میدان روز عاشورا}
راوی:
عمو جان قاسمم ،
خوب است نقابی بزنی بر قمر خویش
تا قوم زمینت نزنند با نظر خویش
حضرت قاسم (ع):
قاسم خداحافظ خیام آل طاها
خداحافظ گل خوشبوی زهرا
راوی:
برو دست خدا باشد پناهت
خدا باشد پناه روی ماهت
راوی:
آیینه ی مرد جمل آمد به میدان
یک شیر دل مانند یل آمد به میدان
با سیزده جام عسل آمد به میدان
ای لشگر کوفه اجل آمد به میدان
باید که قبر خویش را آماده سازید
در دل جگر دارید اگر بر او بتازید
حضرت قاسم (ع):
گو به بن سعد اي امير كوفيان
آمده ميدان رزم يك نوجوان
گو طلب كرده تو را بي واهمه
نوگل زيباي باغ فاطمه
عمرسعد:
به میدان آمده خورشید بطحا
شمر:
گلی از گلشن سرسبز طاها
عمرسعد:
تلألو میکند نورش به میدان
شمر:
کُند روشن از این دشت و بیابان
عمرسعد:
نقابی بر رُخش این نوجوان است
تو گویی نوگل باغ جنان است
عمرسعد:
ز نسل خاتم پیغمبران است
شمر:
تو گویی نورالانوار جهان است
عمرسعد: کیستی اي نوجوان باوفا
آمدی در قتلگاه کربلا
شمر:
كيستي اي نوجوان خوش سرشت
بر مشامم ميرسد بوي بهشت
عمرسعد:
نام خود برگو الا ای نوجوان
تا شود نامت بر این لشکر عیان
حضرت قاسم (ع):
قاسم ، قاسمم پور رشید مجتبی
جد من باشد علی مرتضی
گویم اکنون در میان همهمه
قاسمم از نسل پاک فاطمه
{جنگ نماین حضرت قاسم (ع)}
راوی:
شاگرد رزم حضرت عباس، قاسم
آمد ولی در هیبت عباس، قاسم
در بازوانش قدرت عباس، قاسم
به به که دارد غیرت عباس، قاسم
شمر:
بر دل مادر او آه محن ماند و بس
جسم پامال و شکسته به کفن ماند و بس
حضرت قاسم (ع):
مشو مغرور در خیل لشکر خویش
نیفتد در دلم زین جمله تشویش
منم پور حسن ای دشمن دین
چه رسمی باشد این سنت بد آیین
کشم تیغ از نیام ای لشکر شام
رسانم کار این لشکر به اتمام
راوی:
قاسم حریف تن به تن دارد؟ ندارد
این نوجوان جوشن به تن دارد؟ ندارد
چیزی کم از بابا حسن دارد؟ ندارد
اصلاً مگر ازرق زدن دارد؟ ندارد
ابن سعد :
لشکر شام بر او تیر زنید
کوفیان یکسره شمشیر زنید
سنگباران بنمايید تنش
که فلک گریه کند بر محنش
شمر:
الا جنگاوران اين بيابان
شده هنگام آورد اي دليران
ز جا خيز و بزن بر طبل و شيپور
كنون وقت جدال است اي دليران
شمر:
چنان حيدر به دستش ذوالفقار است
كه كار لشكرت يكسر فرار است
عمرسعد:
الا اي شمر ذي الجوشن به ميدان
چه ميبينم تو را گشتي هراسان
چنين رزمي نه جاي پهلوان است
كه قاسم نونهال و نوجوان است
حضرت قاسم(ع):
چونان حيدر به ميدان پا گذارم
زنم شمشير و جانها را برآرم
شمر:
ز جا خيز و بزن بر طبل و شيپور
فكن اندر بيابان ناي و تنبور
چونان شادي فكن در بين لشكر
كه با او در ستيز آيد سراسر
{جنگ نمایان حضرت قاسم(ع)}
{در حين نبرد بند چپ نعلين قاسم باز ميشود اين امر قاسم را آزار ميدهد تا اينكه سعي در بستن اين بند دارد}
ابن نفیل ازدی(عمرو بن سعد ازدی):
بر اين فرصت هزاران آفرينم
نفيلم قاتل اين نازنينم
چنين جسمي چو جاي تيغ تيز است
كه با اين نوجوان كارم ستيز است
زنم من نيزه بر جسم رشيدش
كنم در خاك صحرا من شهيدش
{ضرب شمشيري بر فرق سر حضرت قاسم (ع) ميزند}
امام حسین (ع):
ديده بگشا به عمو قاسم من
سخني تازه بگو قاسم من
ديده واكن كه عمو آمده است
بنگر چون كه پريشان شده است
امام حسین (ع):
بيا قاسم گل رويت ببوسم
لب آغشته بر خونت ببوسم
ببندم چشم تو اي راحت جان
كمان طاق ابرويت ببوسم
الهي قاتلت خيري نبيند
ز رحمت دور باشد غم ببيند
الهي بشكند دستش كه ديگر
گلي همچون گل رويت نچيند
راوی 2:
نیزه خوردی و تمامی تنت پاره شده
صبرکن،تابرسم من،بدنت پاره شده
خاطرت هست کفنت کردم و رفتی میدان ؟؟
تو چه کردی پسرمن کفنت پاره شده ؟؟
زیر تیغ و تبر لشگریان یوسف من
تکه تکه شدی و پیرهنت پاره شده
تو رجز خواندی و با سنگ جوابت دادند
بی سبب نیست عمو جان دهنت پاره شده
وای برمن که صدایت نرسید قاسم جان
وای من حنجره ی ناله زنت پاره شده
راضی هستی بروم من و بگویم نجمه!
کتف و بازوی یل بت شکنت پاره شده
به زمین خوردی و در خون خودت غوطه وری
سینه ات از سر پر پر زدنت پاره شده
راوی 2:
بي تو در بين حرم بانگ عزا افتاده
واي قاسم، عوض ِ وا عطشا افتاده
چاره اي كن كه نمانند به رويِ دستم
عمه ات از نفس و نجمه ز پا افتاده
نوشته شده توسط صمد یعقوبی در چهارشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 15:17 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلي
دوستان
گروه فرهنگی هنری عترت
چن ون/جلیل سلمان
یادها و خاطرات سیمان داراب
پايگاه اطلاع رساني حکومت جهاني امام مهدي
پيوندهاي روزانه
آخرين نوشته ها
متن تعزیه شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام و حضرت سیداشهدا عله السلام
متن جدید تعزیه شهادت حضرت عباس علیه السلام
نداند بجز ذات پروردگار
دوباره پنجم فروردین و روز داراب در راه هست...........
تبریک سال نو
مجلس تعزیه شهادت حضرت سیدالشهداء (ع) و طفل شیرخوار (ع)
دو مجلس تعزیه شهادت حضرت علی اکبر(ع) و علمدار کربلا(ع)
صدسال به از این سالها
تعزیه شهادت حضرت علی اصغر(ع) و امام حسین (ع)
متن تعزیه شهادت حر و حضرت عباس(ع)
نوشته هاي پيشين
تیر ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۱
فروردین ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۷
فروردین ۱۳۹۷
شهریور ۱۳۹۶
خرداد ۱۳۹۶
آذر ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۵
شهریور ۱۳۹۵
فروردین ۱۳۹۵
آذر ۱۳۹۴
آبان ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آرشيو
ساير امکانات
^ بالاي صفحه ^