راوی:{ورودی به کربلا و روز عاشورا}
{ورود اولیا}
{ورود لشکریان میسره و میمنه به ترتیب }
{ورود عمرسعد و همراهان به ترتیب }
راوی:
دشت، تشنه، خیمه، تشنه، همه تشنه
از عرقریز خجالت، علقمه، تشنه
آن طرف خار و خسی تا خرخره سیراب
این طرف گلهای باغ فاطمه (س)، تشنه
{ورود شمر و همراهان}
شمر:
اگر رسم به کربلا جهان خراب میکنم
محاسن حسین را ز خون خضاب میکنم
به پا نوای العطش ز قحط آب میکنم
بر اهل بیت او جفا ز شیخ و شاب میکنم
نه خوف در دلم بود ز صولت برادرش
نه رحم آورم دگر ز ناله های خواهرش
به جا نماند از حسین نه اکبرش نه اصغرش
نه عون زنده باشد و نه قاسم دلاورش
زمین کربلا تهی ز آل مصطفی کنید
شما ایا مغنیان نوا ز نینوا کنید
{حرکت شمر درمیدان و اطراف نخلستان و شط}
شمر:
هان ای لشگر شام و سپه کوفه رسانید خبر بر، پسر سعد
جفا گستر و بر حر دلاور، به همه کهتر و مهتر، چه سواره
چه پیاده همه لشگر، بدانند که شمر آمده در کرببلا مژده
شما را، نوازید شما طبل جفا را،
مژده ای باد صبا بر، به خیام پسر فاطمه برگو
تو با زینب و کلثوم و رقیه و سکینه و دگر
مفخر عباد، همان سید سجاد، خبردار که شمر
آمده در کرببلا مژده شما را
بنوازید شما طبل جفا را،
همه آل علی عترت اطهار بدانند، که
سوغات بیاوردهام از بهر اسیری، غل و زنجیر
به همراه سپاهی که ز شداد بتر نسل شیاطین،
همه لامذهب و بیدین، ز پی قتل شه دین،
همه طرح و همه رنگ و همه نی بر سر چنگ و همه
غافل ز خدا و ز قیامت که ببرند سر میرعرب،
فخر عجم، سیدسادات جنان را
{عمرسعد به استقبال شمر میرود و شمر از مصافحه با او پرهیز نموده }
{عمرسعد در حال قدم زدن و تفکرکه شمر به سویش حرکت میکند}
شمر:
من به خيالم به دشت ماريه جنگ است
بر پسر بوتراب حوصله تنگ است
نامه نويسم به نزد زاده مرجان
چون كه سپهبد در اين ميانه دو رنگ است
عمر سعد:
بس كن اي شمر لعين نسل زنا، يعني چه
لب ببند اي سگ ملعون دغا،يعني چه
نه ز خلاق ترا شرم و نه خوفي ز خدا
هم چو نمرود تو در جنگ خدا يعني چه
شمر:
يابن سعد این سخن چون و چرا يعني چه
دوستي با پسر شير خدا يعني چه
ميخوري نان يزيد و به حسين فخر كني
ادعاي تو در اين فعل خطا يعني چه
گر كه عابد شدهاي صومعه را پيش بگير
اسب و اسباب و كله خود قبا يعني چه
تا قيامت همه خلق بتو لعن كنند
به حسين ظلم و جفا كن تو وفا يعني چه
{شمر سراسیمه به سمت عمرسعد حرکت میکند}
شمر:
ایا سردار گویا غافلی
ابن سعد:
از که
شمر:
از حاکم فرمان
ابن سعد:
که باشد حاکم فرمان
شمر:
یزید آن شوم بیایمان
ابن سعد:
چه حکمی کرده
شمر:
حکمی که از کف میبرد ایمان
ابن سعد:
از برای چه
شمر:
زر و سیم فراوان
ابن سعد:
زر دنیا مخواه
شمر:
خواهم کنم نثار
ابن سعد:
چه نثارسازی
شمر:
سر و جان
ابن سعد:
مده از دست
شمر:
چاره ندارم
ابن سعد:
دردت
شمر:
درد شمر دردیست بیدرمان
ابن سعد:
بگو با من چه سازی چه
شمر:
برم بر آسمان ناله طفلان
ابن سعد:
طفلان که باشند
شمر:
طفلان حسین
ابن سعد:
دیگر چه سازی
شمر:
قتل نمایم
ابن سعد:
قتل که
شمر:
جوانان
ابن سعد:
کیانند
شمر:
عباس و علیاکبر
ابن سعد:
دیگر چه سازی
ابن سعد:
دیگر چه سازی
شمر:
سر برم
ابن سعد:
از که
شمر:
از شاه مظلومان
ابن سعد:
از کجا
شمر:
از آنجایی که میبوسید
ابن سعد:
که بوسیدی
شمر:
پیمبر
ابن سعد:
دیگر چه سازی
شمر:
بر سینهها زنم چکمه
ابن سعد:
سینه که
شمر:
سلطان مظلومان
ابن سعد:
دیگر چه سازی
شمر:
گیرم گریبانها
ابن سعد:
از که
شمر:
از سید سجاد
ابن سعد:
دیگر چه سازی
شمر:
بر زنجیر میبندم
ابن سعد:
چه کسی بندی تو بر زنجیر
شمر:
زنها را همه یکسان
ابن سعد:
که باشند
شمر:
از آل طاها
ابن سعد:
نامشان
شمر:
سکینه
ابن سعد:
دیگر
شمر:
کلثوم
ابن سعد:
دیگر که
شمر:
زینب نالان
ابن سعد:
چه میشود
شمر:
او هم شود ویلان
ابن سعد:
دیگر چه سازی
شمر:
اسیران را برم پای پیاده
ابن سعد:
در کجا
شمر:
در شام
ابن سعد:
منزلشان
شمر:
در گوشه ویران
ابن سعد:
دیگر بیان کن
شمر:
بندم به روی طفلان
ابن سعد:
طعامشان
شمر:
از چشمه چشمان
ابن سعد:
غذایشان
شمر:
خون جگر
ابن سعد:
مده از بهر دنیا دین خود ظالم کنون از دست
شمر:
تو چرا دین خود ز کف دادی
ابن سعد:
نخواهم داد از کف بهر دنیا روضه رضوان
شمر:
ندارم چاره در دوران
{با تغییر وضعیت نور روز به شب و شب به روز}
{شمر با حالت پشیمانی از درگیری لفظی به سوی عمرسعد حرکت می کند}
شمر:
چگونه جان به در برد حسین از جفای من
نموده حکم قتل او امیر بی حیای من
بر آسمان قدم زند کمیت زیر پای من
زمین خدا خدا کند به زیر چکمه های من
عمر سعد:
اي رزم نوازان بنوازيد به شيپور
بر طبل بكوبيد شوم يكسره مسرور
پوشيد زره بر تن و هم سنج نوازيد
با هم بنوازيد شود ديده پر از نور
{شمر به سوی خیام امام حسین (ع) روانه میشود}
شمر:
اي حسين بن علي پور رسول
بشنو آوايم مشو از من ملول
مصلحت گفتم مكن قصد جدال
گفتمت بيعت بكن منما قتال
خواستم راهي فرا رويت نهم
فرصتي ديگر در اين صحرا دهم
يا بيا ميدان و لشكر شاد كن
اين دل مخروبه را آباد كن
يا مبارز سوي اعدا كُن روان
خود ميان خيمگه آقا بمان
هل من مبارز يا حسين
هل من مبارز يا حسين
{هل من ناصرا ینصرونی}
{صدای گریه حضرت علی اصغر (ع)}
راوی:
واجب نبود آمدنت، لطف کرده ای
برداشته اند از همه حکم وجوب را
آبی نمانده است که خاموششان کنم
آتش زدی لبان خودت این دو چوب را
{امام او را روی دست گرفته و به سمت میدان حرکت می کنند}
{شعر ایستاده است تنها میان سگهای تازی}
{ محاصره امام }
{حرکت امام به سوی تک تک لشکریان و ابراز شرم آنها}
سنان ابن انس:
یا حسین ای شاه بی خیل و سپاه
گرچه رو داری به هر جانب نگاه
گرچه اینسان بی قراری یا حسین
گو چرا در انتظاری یا حسین
چون تو را دیگر کسی غمخوار نیست
پس دگر این انتظارت بهر چیست
{خنده شمر، عمرسعد و سنان}
عمرسعد رو به حرمله:
سیرابش کنید
حرمله:
لب اصغر
{تیراندازی حرمله به سوی گلوی حضرت علی اصغر}
{هل هله و رقص حرمله}
{برگشت امام حسین به سوی خیمه گاه و خنجر و پشت خیمه}
{نوحه}
عمر سعد:
دشمن آن خاندان از فرقه گمراهيام
نيست اصلا اندر اين فرمايشات آگاهيام
حاليا از من چه ميخواهي تو اي امالفساد
اين تو و آن هم حسين آن سرور كل عباد
شمر:
شمشیر قهر و خشمم بیرون شو از غلافت
عنقا پر بریزد امروز در مصافت
هر دم که یورش آرم کاری نما تو شمشیر
سینه به سینه گویند از شمر این حکایت
{ورود امام حسین پس از وداع با اهل خیام(ع)}
شمر:
بزن طبال بر طبل و دمی بر شمر دون بنگر
{جگ نمایان امام حسین (ع) و حرکت به سوی علقمه}
عمر سعد :
لشکر شام بر او تیر زنید
کوفیان یکسره شمشیر زنید
سنگباران بنمايید تنش
که فلک گریه کند بر محنش
{حرکت سپاه کوفه به سمت خیام و برگشتن امام حسین(ع)به سمت خیام}
شمر:
الا جنگاوران اين بيابان
شده هنگام آورد اي دليران
ز جا خيز و بزن بر طبل و شيپور
كنون وقت جدال است اي دليران
{ ورود ضربت به ران پای امام حسین(ع) پس از جنگ نمایان و کشتن اشقیاء}
راوی:
در سوگ تو داغ بر دل آب افتاد
اشک از دل چشم و چشم از خواب افتاد
ای کاش که من عصای دستت بودم
آن لحظه که زانووانت از تاب افتاد
{امام حسین(ع) به جنگ ادامه داده }
{برخورد سنگ به پیشانی مبارک امام حسین(ع)}
حرمله : قلب پاک
{و انداختن تیر به سمت قلب مبارک امام حسین(ع)}
شمر:
اي اهل كوفه! شرح جفاي دگر كنم
نخل اميد سبط نبي بيثمر كنم
خنجر كشم به حنجر خشكيده حسين
رنگين زمين ز خون شه بحر و بر كنم
{عمرسعد و تعارف خنجر به لشکریان }
{دادن خنجر به دست خولی ابن یزید}
عمر سعد :
ایا پردلان غیور سپاه
نگون شد ز زین زاده مصطفی
تو خولی ایا زاده اهرمن
بگیر خنجر آبگون را ز من
قدم نه به مردی عرشه قتلگاه
ببر سر ز جسم شه انما
اگر دست پر آمدی در برم
تو را ضامن خلعت و گوهرم
خولی :
به رسم اطاعت ز حکم شرر
زنم دامن مردی ام را کمر
مدد خواهم از یزید و عمر
که فاتح شود خولی بدگوهر
امام :
که باشی ایا ملحد بد نسب ؟
خولی :
منم خولی آن سرکش بی ادب
امام :
چه کار آمدی اندرین قتلگاه؟
خولی :
نمایم سرت را ز پیکر جدا
امام :
نباشی تو قاتل ایا روسیاه
خولی :
تو بر مدعایت چه داری گواه؟
امام :
شنیدم ز قول رسول زمن
خولی :
چه گفتا به قربان او جان من؟
امام :
یکی ابرصی سگ، مرا قاتل است
( ابرص یعنی کسی که در صورت لکه های سفید دارد)
خولی :
به امید خلعت دلم مایل است
امام :
بیا و نشین تو بر سینه ام
خولی :
یقیناً نشینم که پر کینه ام
امام :
بلرزی چرا اینچنین خوار و زار؟
خولی :
زمین و زمان گشته است پر غبار
امام :
برو ای جوان تا نگردی تباه
خولی :
بلرزد چرا عرصه قتلگاه؟
امام :
مکن کار بدتر ایا نا امید
خولی :
بود لعنت حق به ذات یزید
امام :
الهی نما رحمی بر امت مصطفی
خولی :
نباشد مرا جرأت این جفا
امام :
الهی منم راضی بر این قضا
رسان قاتلم را ز راه وفا
شمر:
ایا امیر جهانت به کام من باشد
مرا فرست که این کار کار من باشد
ایا امیر به من ده تو خنجر خونخوار
منم که آینه شرم من گرفته غبار
منم که زلزله در عرش اعظم اندازم
منم که رأس حسین زینت سنان سازم
زینب دلش خوش است که دارد برادری
{برداشتن خنجر توسط شمر لعنت ا..}
شمر :
این حسین تو که افتاده به زیر خنجر
دیگر از زندگی او بنما قطع نظر
گر من او را نکشم داغ برادر کشدش
گر من او را نکشم ماتم اکبر کشدش
{موسیقی تنفس و طنین قلب}
{لحظه جدا شدن سر مبارک امام حسین(ع) از پیکر}
راوی:
ای شمر لعین، زیر پایت ماه است
ریحانۀ حضرت رسول الله است
از سینهاش آن پای نجس را بردار
این پرچم لااله الاالله است
{نوحه}
نوشته شده توسط صمد یعقوبی در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 16:10 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلي
دوستان
گروه فرهنگی هنری عترت
چن ون/جلیل سلمان
یادها و خاطرات سیمان داراب
پايگاه اطلاع رساني حکومت جهاني امام مهدي
پيوندهاي روزانه
آخرين نوشته ها
متن تعزیه شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام و حضرت سیداشهدا عله السلام
متن جدید تعزیه شهادت حضرت عباس علیه السلام
نداند بجز ذات پروردگار
دوباره پنجم فروردین و روز داراب در راه هست...........
تبریک سال نو
مجلس تعزیه شهادت حضرت سیدالشهداء (ع) و طفل شیرخوار (ع)
دو مجلس تعزیه شهادت حضرت علی اکبر(ع) و علمدار کربلا(ع)
صدسال به از این سالها
تعزیه شهادت حضرت علی اصغر(ع) و امام حسین (ع)
متن تعزیه شهادت حر و حضرت عباس(ع)
نوشته هاي پيشين
تیر ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۱
فروردین ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۷
فروردین ۱۳۹۷
شهریور ۱۳۹۶
خرداد ۱۳۹۶
آذر ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۵
شهریور ۱۳۹۵
فروردین ۱۳۹۵
آذر ۱۳۹۴
آبان ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آرشيو
ساير امکانات
^ بالاي صفحه ^