متن تعزیه شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام و حضرت سیداشهدا عله السلام

راوی:{ورودی به کربلا و روز عاشورا}

{ورود اولیا}و{ورود لشکریان میسره و میمنه به ترتیب }

{ورود عمرسعد و همراهان به ترتیب }

{ورود شمر و همراهان}

راوی:

ای که با خون گلویت شده قرآن تفسیر آیه آیه شده اوراق تنت از شمشیر

بر تنت آیه نوشتند به شمشیر ولی جمله جمله همه را نقطه نهادند به تیر

پسرانت همه در راه خداوند شهید دخترانت همه بر یاری اسلام اسیر

به نماز تو بنازم که پس از ذکر سلام بر سر نیزه درخشیدی و گفتی تکبیر

شمر:

آمده ام...آمده ام غلغله در گنبد مینا فکنم،

لرزه بر جان علی و دل زهرا فکنم

... امروز نُه رواق فلک را نگون کنم

امروز دل به سینه افلاک خون کنم

امروز نسل حیدر و زهرا بر افکنم

امروز پشت احمد مختار بشکنم

{مکث}...... چگونه جان به در برد حسین از جفای من

نموده حکم‌قتل او امیر بی حیای من

بر آسمان قدم زند کمیت زیر پای من زمین

خدا خدا کند حسین به زیر چکمه های من

{با تغییر وضعیت نور }

{عمرسعد به استقبال شمر می‌رود و شمر از مصافحه با او پرهیز نموده }

شمر:
امر نمای حاضرین دور شوند از برت از تو سوال می‌کنم زود بده جواب من

ابن سعد:
این چه بیانست با امیر و سپهدار دور بود این سخن ز جامع انسان

شمر:
ابن سعد از دست تو آزرده گشته خاطرم این چنین بشنیده‌ام از جمله خلق روزگار

می‌روی پنهان تو در نزد حسین ابن علی چون غلامان می‌نمایی خدمتش را بنده ‌وار

عمر سعد :

رسیدم در زمین کربلا با شور و غوغا رسیدم تا که بندم آب را بر زاده زهرا

رسیدم تا که بردارم نقاب از رخسارها از این اندیشه بگشایم گره از عقده دلها

{شمر به سوی خیام امام حسین (ع) روانه می‌شود}

شمر:

بود امروز روز جنگ و اینجا عرصه هیجا

بود این سرزمین کربلای پر غم و غوغا

مرا با حضرتت باشد کلامی چند ای سرور

منم‌شمر ابن ذی الجوشن حسین ای زاده ی طاها،

تصور میکنی نشناسمت ای سبط پیغمبر،

به شان و شوکت قدر تو هستم عارف و دانا

بود جدت رسول الله...بدانم مادرت زهرا

به خدمتکاری او هست فخرش مریم عذرا

ولیکن شمر را بغض علی باشد چنان در دل

که چون فرزند او هستی بود خونت روا بر ما

مرا با زاده مرجانه باشد عهد و پیمانی

چو آیم کربلا آتش زنم بر خرمن دلها

ببرم راس تو از تن برم نزد یزید دون

بگیرم خلعت و انعام زان پس منصب والا

}مکث....{ یا حسین.... یاحسین در جواب من اگر عاجزی بفرست به میدان مبارزی....

هل من مبارز يا حسين

هل من مبارز يا حسين

{هل من ناصرا ینصرونی}

{صدای گریه حضرت علی اصغر (ع)}

راوی:

واجب نبود آمدنت، لطف کرده ای

برداشته اند از همه حکم وجوب را

آبی نمانده است که خاموششان کنم

آتش زدی لبان خودت این دو چوب را


{امام او را روی دست گرفته و به سمت میدان حرکت می کنند}

{موسیقی}

{ محاصره امام }

{حرکت امام به سوی تک تک لشکریان و ابراز شرم آنها}

حرمله:

یا حسین ای شاه بی خیل و سپاه

گرچه رو داری به هر جانب نگاه

گرچه اینسان بی قراری یا حسین

گو چرا در انتظاری یا حسین

چون تو را دیگر کسی غمخوار نیست

پس دگر این انتظارت بهر چیست

{خنده شمر، عمرسعد و سنان}

عمرسعد رو به حرمله:

سیرابش کنید

حرمله:

پدر یا که پسر را........

عمرسعد:

مگر سفیدی زیر گلوی پسر را نمی بینی ملعون........

{تیراندازی حرمله به سوی گلوی حضرت علی اصغر}

{هل هله و رقص حرمله}

{برگشت امام حسین به سوی خیمه گاه و خنجر و پشت خیمه}

راوی:

مداحی و حزن

{ورود امام حسین پس از وداع با اهل خیام(ع)}

عمر سعد:

اي رزم نوازان بنوازيد به شيپور

بر طبل بكوبيد شوم يكسره مسرور

پوشيد زره بر تن و هم سنج نوازيد

با هم بنوازيد شود ديده پر از نور

{جگ نمایان امام حسین (,) و حرکت به سوی علقمه}

شمر:

الا جنگاوران اين بيابان

شده هنگام آورد اي دليران

ز جا خيز و بزن بر طبل و شيپور

كنون وقت جدال است اي دليران

{ ورود ضربت به ران پای امام حسین(ع) پس از جنگ نمایان و کشتن اشقیاء}

امام حسین علیه السلام:

کوفیان! من پسر فاطمه؛ مصباح هدایم

پسر خون خدا، خون خدا، خون خدایم

گُهر بحر نبوت، ثمر نخل ولایت

سومین حجت و پنجم نفر از آل کسایم

روح ریحان نبی، نجل علی یوسف زهرا

پای‌ تا سر همه قرآن رسول دو سرایم

شرر قهر خدا سر زند از آتش خشمم

رحمت واسعه ی حق، نفس روح‌ فزایم

{جنگ نمایان امام حسین علیه السلام}:

عمر سعد :

لشکر شام بر او تیر زنید

کوفیان یکسره شمشیر زنید

سنگباران بنمايید تنش

که فلک گریه کند بر محنش

{حرکت سپاه کوفه به سمت خیام و برگشتن امام حسین(ع)به سمت خیام}

راوی:

در سوگ تو داغ بر دل آب افتاد

اشک از دل چشم و چشم از خواب افتاد

ای کاش که من عصای دستت بودم

آن لحظه که زانووانت از تاب افتاد

شمر:

ایا گروه منم قاتل حسین شهید به روز محشر تمامی گواه من باشید

منم که ولوله در عرش اعظم اندازم منم که غلغله بر هفت کشور اندازم

{امام حسین(ع) به جنگ ادامه داده }

{برخورد سنگ به پیشانی مبارک امام حسین(ع)}

حرمله:

زمانه گر مدد كند، شرر زنم به جان او

اگر چه بوسه ميزند ملك بر آستان او

به شهر كوفه ميبرم زنان و دختران او

به شهر شام ميبرم تمام خواهران او

شهنشه كبير را، يزيد را ز كار خود رضا كنيد

شما ايا مغنيان،... نوا،... به نينوا كنيد

{و انداختن تیر به سمت قلب مبارک امام حسین(ع)}

شمر:

همچون شهاب ثاقب شمر شرر رسیده

سنگین دلی چنان من در جنگ کس ندیده

کاری کنم در عالم نشنیده کس ندیده

خون حسین چنان آب از خنجرم چکیده

مشقی بزن تو طبال تا از نهیب طبلت

شیر ژیان به بیشه زهره اش به دل دریده

{عمرسعد و تعارف خنجر به لشکریان }

{دادن خنجر به دست خولی ابن یزید}

عمر سعد :

ایا پردلان غیور سپاه

نگون شد ز زین زاده مصطفی

تو خولی ایا زاده اهرمن

بگیر خنجر آبگون را ز من

قدم نه به مردی عرشه قتلگاه

ببر سر ز جسم شه انما

اگر دست پر آمدی در برم

تو را ضامن خلعت و گوهرم

خولی :

به رسم اطاعت ز حکم شرر

زنم دامن مردی ام را کمر

مدد خواهم از یزید و عمر

که فاتح شود خولی بدگوهر

امام :

که باشی ایا ملحد بد نسب ؟

خولی :

منم خولی آن سرکش بی ادب

امام :

چه کار آمدی اندرین قتلگاه؟

خولی :

نمایم سرت را ز پیکر جدا

امام :

نباشی تو قاتل ایا روسیاه

خولی :

تو بر مدعایت چه داری گواه؟

امام :

شنیدم ز قول رسول زمن

خولی :

چه گفتا به قربان او جان من؟

امام :

یکی ابرصی سگ، مرا قاتل است

( ابرص یعنی کسی که در صورت لکه های سفید دارد)

خولی :

به امید خلعت دلم مایل است

امام :

بیا و نشین تو بر سینه ام

خولی :

یقیناً نشینم که پر کینه ام

امام :

بلرزی چرا اینچنین خوار و زار؟

خولی :

زمین و زمان گشته است پر غبار

امام :

برو ای جوان تا نگردی تباه

خولی :

بلرزد چرا عرصه قتلگاه؟

امام :

مکن کار بدتر ایا نا امید

خولی :

بود لعنت حق به ذات یزید

امام :

الهی نما رحمی بر امت مصطفی

خولی :

نباشد مرا جرأت این جفا

امام :

الهی منم راضی بر این قضا

رسان قاتلم را ز راه وفا

شمر :

این حسین تو که افتاده به زیر خنجر

دیگر از زندگی او بنما قطع نظر

گر من او را نکشم داغ برادر کشدش

گر من او را نکشم ماتم اکبر کشدش

{برداشتن خنجر توسط شمر لعنت ا..}

{موسیقی تنفس و طنین قلب}

{لحظه جدا شدن سر مبارک امام حسین(ع) از پیکر}

{نوحه}


 

نوشته شده توسط صمد یعقوبی در شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ ساعت 10:24 موضوع | لينک ثابت

متن جدید تعزیه شهادت حضرت عباس علیه السلام


ورود اولیا و اشقیا همزمان .......................

شمر:

اخبر اخبر سپه کوفه و شامی همه آگاه شوید، ادخل بالکرب و بلا شمرجفا کار

با خبر لشکر شام و سپه کوفه

رسانید خبر بر، پسر سعد جفا گستر و بر حر دلاور،

به همه کهتر و مهتر،

چه سواره چه پیاده همه لشگر،

بدانند که شمر آمده در کرببلا مژده شما را،

نوازید شما طبل جفا را،

خبردار که شمرآمده در کرببلا مژده شما را

بنوازید شما طبل جفا را،

همه آل علی عترت اطهار بدانند،

که سوغات بیاورده‌ام از بهر اسیری،

غل و زنجیربه همراه سپاهی

که ز شداد بتر نسل شیاطین ، همه لامذهب و بی‌دین

، ز پی قتل شه دین، همه طرح و همه رنگ

و همه نی بر سر چنگ و همه غافل ز خدا و ز قیامت

که ببرند سر میرعرب، فخر عجم، سیدسادات جنان را،

بنوازید شما طبل گران را،

{حرکت شمر در میدان}

شمر:
ياران زنيد طبل که شد موسم جدال
افتد ز شور طبل بر افلاک قيل و قال

{طبل و حرکت عمرسعد به سمت شمر و دستور توقف طبل زنی}

شمر:

خطاب من به تو اي ابن سعد بد بنياد
ز کوفه مي‌رسم اين دم به حکم ابن زياد
منم بزرگ عراق و منم دلير يمن
منم دلاور ايام، شمر ذي‌الجوشن
ز بهر قتل حسين بسته‌ام کمر را تنگ
تو هم ببند کمر را که گشته موسم جنگ

{تمسخر شمر توسط عمرسعد}

عمرسعد:

بزن طبال بر طبل و کمی برشمر دون بنگر

{دستور عمرسعد به سپاهیان جهت حمله به سوی خیام}

{توقف حرکت سپاهیان توسط حضرت عباس (ع) به دستور امام حسین(ع)}

راوی: { مهلت شب عاشورا و حرکت شمر به سوی خیام و حضرت عباس (ع)}

شمر: ای علمدارِ حسین، ای پسر شیر خدا، از تو تمنّا

کنم اکنون که بیا جانب ما تا که یزید از تو شود

راضی و خشنود، دهد زود زر و مال، دهد دولت و

اقبال، شوی بر سرِ ما، بر همه لشکر ما سرور و

سالار، شوی یار وفادار، تو ای شیر جگردار

حضرت عباس (ع) :برو ای شمر دغل، زاده ذی الجوشن خناس بدانصاف، مزن لاف به

عباس، که هرگز نشود رام تو، تدبیر تو او را نکند

خام و ز خاطر نبرد روز جزا را.

شمر:

سر از بیعتِ فرزند معاویه گر امروز بپیچی، نبری

سود، زیان بینی و آزارِ زمان بینی و آن گاه ز بیداد،تو هم بی سر و بی دست بیفتی به

دل خاک، شود جسم تو صد چاک، همه خیمه و

خرگاه به ناگاه به تاراج رود،

حضرت عباس (ع): ای ستمکاره ننگین و دغا، زاده ذی الجوشنِ

بی شرم و حیا، از چه کنی فخر بدان لشکر

بی دین که نمودی تو فراهم ز بیابان و

ز هر شهر و دیار و گذر و کوچه و بازار، به

فرمان یزید بن معاویه و فرزند زیاد

از طرف کوفه و شامات، بدان ای سگ بدنام اگر

لشکر دونان بشود هم عدد سنگ بیابان

نبود خوف و هراسی به دل من که

علمدارم و سردارم و با آن پسرِ دست خدا یارم و

هرگز نشکسته است کسی دست خدا را.

. شمر : مکن تندی، مکش تیغ و مران، من از غلامانم

حضرت عباس (ع) ـ بود مکر و بود حیله، بود تزویر، می دانم

شمرـ بیا در لشکر ما می شوی قارون ز مال و زر

حضرت عباس (ع) ـ نمی ارزد همه عالم به یک موی علی اکبر

شمرـ پی قتل شما شمشیر کین را بر میان دارم

حضرت عباس (ع) ـ به فرمان حسین کوشم به تن تا نیمه جان دارم

موسیقی:ترید شمر در رفت و برگشت.........

حضرت عباس (ع) به خداوند جهاندار قسم

به محمد، شه ابرار قسم

به علی، قاتل کفّار قسم

به حسن، سیّد انوار قسم

گر شود ای لعین پُر لشکر

کربلا سهل، جهان سرتاسر

با همه لشگرتان جنگ کنم

عرصه بر لشگرتان تنگ کنم

{شمر با عصبانیت و خجل به سوی سپاه کوفی وشامی برمی‌گردد}

{روزعاشورا}

{حرکت عمرسعد و شمر در میدان و گفتگو}

ابن سعد:
گرچه اين کار مرا خوار به محشر دارد
خجل اندر بر زهرا و پيمبر دارد
ليک هر کس که بود طالب اسباب جهان
دست از ملت و از دين جهان بردارد

{پرتاب تیر توسط عمرسعد به سمت امام حسین(ع)}

شمر:

بسوي كربلا سپه به انتقام ميبرم

به ابن سعد بي حيا ز كين پيام ميبرم

براي هديه يزيد سر امام ميبرم

تمام دختران او به شهر شام ميبرم

تمام دردهاي من ز خون او دوا كنيد

شما ايا مغنيان،... نوا،... به نينوا كنيد

شمر:

هل من مبارز یا حسین

{حرکت امام حسین (ع) به سمت شمر}

هل من مبارز یا حسین



حرمله:

سخت شور محشری برپاشده در کربلا

گوئیا شمر آمده برپا کند جور و جفا

گرچنین باشد شما هم طبل شادی برزنید

آتش اندر خرمن اولاد پیغمبر زنید.

{طبل و موسیقی حماسی و حرکت سپاهیان در میدان}

راوی:

{بازگشت امام حسین (ع)به خیام}

راوی:{روایت شهادت تمامی یاران و تنها ماندن امام حسین(ع) و حضرت عباس (ع)}

حرمله :

خسرو سالار بطحا سوی میدان کن نظر

بین هجوم قوم اعدا سوی میدان کن نظر

تا به کی داری شها در خیمه گه عز و جلال

کن قدم رنجه در این میدان به اعدا کن نظر

{حرکت حضرت عباس (ع) به سوی امام حسین (ع)}





امام حسین (ع):

ای برادرهمیشه شجاعت تو را سزاست
عم تو حمزه و پدرت شاه لافتی است
بردار مشک آب و برو جانب فرات
آور تو آب در برم این لحظه با شتاب

راوی:

{ خیمه و مشک }

{امام حسین(ع) به حضرت عباس (ع) تنها جهت فراهم نمودن آب رخصت می دهد}

{وداع حضرت عباس (ع) با اهل خیام و برداشتن مشک}

راوی:

{ورود حضرت عباس به نخلستان و فیکس بین صحنه}

عمرسعد:
چه مطلب است ايانور چشم اشرف ناس
چه حالتست كه مي‌بينمت من اي عباس
به دوش مشك بر اندام خود نمود كفن
ترا خيال چه باشد بيان نما با من

شمر:

شمرا مشو تو جاهل عباس بس دلیر است

گر اذن جنگ یابد چون باب خود امیر است

یکّه سوار گیتی در رزم بی نظیر است

هنگام رزم و پیکار بر روبهان چو شیر است

{محاصره و فرار لشکر کوفیان از اطراف فرات}

{تکبیر اول}{ورود حضرت عباس (ع) به علقمه}{پرکردن مشک آب}

راوی:......

عمرسعد:

ای فرقه بی غیرت ترسیده سراپا،زچه از یک تن تنها بهراسید، چرا تاب نیارید،همه گردان و بلائید،شجاعان جهانید، دلیران زمانید، تمامی همه با اسلحه و تیغ و سنانید، فرس‌ها برانید، دلیرانه بمانید، بگیرید سر راه برآن میر زبر دست که یابید بر او دست.....................

{تکبیردوم و خارج شدن حضرت عباس (ع) از علقمه}

راوی:

یارب مددی که ره به جانان ببرم

این آب روان برای طفلان ببرم

دادم به سکینه وعده آب روان

گردست نباشدم به دندان ببرم

عمر سعد:
«اي قاصد سلطان شهيدان مطلب آب
اين آب بود بهر شما گوهر ناياب»
«برگو به حسينت ، گو از اين آب اميد است
اميد در اين مرحله بيعت به يزيد است»

شمر:
ديگر مزن اي مير سپه لاف منم را
برخيز و بكن خلعت و انعام و رقم را
اي مجمع مجلس همه بدهيد گواهي
يك‌يك بنويسيد قلم تا به قلم را
من يكه و تنها بروم در بر عباس
شايد كه بدام افكنم آن شير دژم را

{جنگ نمایان حضرت عباس(ع) و فرار مجدد سپاهیان کوفی}

عمرسعد:

گرتان زهره و یارای برابر شدنش نیست،پس این همه وحشت و بیچاره‌گی از چیست، به یکباره جماعت بر او تیغ ببارید، زپایش بدرآرید، به هرحیله که باشد نگذارید برد آب و خورد آب، نگذارید که عباس برد آب ، اگر آب رساند به لب شاه شهیدان درآیند به میدان نگذارند به دنیا دگر نسل شما را.

حرمله:

عباس،گفتی نبود مرد بر اولاد امیه

از خاطر ما رفته مگر کشتن عثمان

این لشکر بی حد که رسد از چپ و از راست

مشکل بگذارند که بیرون ببری جان

{حرکت حضرت عباس(ع) به سمت حرمله و فرار مجدد او به سمت سپاهیان کوفی}

شمر:
ايا گروه شما طبل جنگ بنوازيد
نهال قامت او را ز پا براندازيد
خطاب من به شما اي گروه حق‌نشناس
زنيد تيغ به بازوي حضرت عباس

{قطع شدن دست راست حضرت عباس(ع) رجز دست راست}

سپاهی کوفی:
يا حسين دست علمدارت ز تن انداختم
داغ او را تا قيامت بر دلت بگذاشتم

عمر سعد:
اگر كه آب بگيرد تمام كل جهان
نمي‌دهيم به شما غير ناوك پيكان

{جنگ حضرت عباس(ع) با شمر}

حرمله :

ايا كوفيان از يسار و يمين

بگيريد اطرافشان چون نگين

شمر:
تيغ دگر به دست چپش آشنا كنيد
شال عزا بگردن شير خدا كنيد

{ ادامه نبرد حضرت عباس (ع) با شمشیر در دست چپ}

{قطع شدن دست چپ حضرت عباس(ع) }

سپاهی کوفی:
یا حسين دست علمدارت ز تن انداختم
داغ او را تا قيامت بر دلت بگذاشتم

{گرفتن مشک به دندان }





حرمله:

ناله از طبل برآريد و فغان از كرنا

تا كه آتش بفروزم به صف كرب بلا

{تیر به چشم}

عمر سعد:
ايا گروه بگيريد نقد جانش را
به مرگ او بنشانيد ياورانش را

حکیم بن طفیل:

بشارت باد ای لشکر دگر بار

حسین شد بی برادر بی علمدار

دو دست از پیکر عباس افتاد

زنید از هر طرف شیپور بیـداد

{لحظه ضربت خوردن به پیشانی مبارک حضرت عباس(ع) و افتادن به روی زمین }

یا اخی ادرک اخی

{]لحظه ورود امام حسین(ع) بر بالین علمدار کربلا}

{امام حسین(ع) بر بالین حضرت عباس(ع}

ورود اولیا و اشقیا همزمان .......................

شمر:

اخبر اخبر سپه کوفه و شامی همه آگاه شوید، ادخل بالکرب و بلا شمرجفا کار

با خبر لشکر شام و سپه کوفه

رسانید خبر بر، پسر سعد جفا گستر و بر حر دلاور،

به همه کهتر و مهتر،

چه سواره چه پیاده همه لشگر،

بدانند که شمر آمده در کرببلا مژده شما را،

نوازید شما طبل جفا را،

خبردار که شمرآمده در کرببلا مژده شما را

بنوازید شما طبل جفا را،

همه آل علی عترت اطهار بدانند،

که سوغات بیاورده‌ام از بهر اسیری،

غل و زنجیربه همراه سپاهی

که ز شداد بتر نسل شیاطین ، همه لامذهب و بی‌دین

، ز پی قتل شه دین، همه طرح و همه رنگ

و همه نی بر سر چنگ و همه غافل ز خدا و ز قیامت

که ببرند سر میرعرب، فخر عجم، سیدسادات جنان را،

بنوازید شما طبل گران را،

{حرکت شمر در میدان}

شمر:
ياران زنيد طبل که شد موسم جدال
افتد ز شور طبل بر افلاک قيل و قال

{طبل و حرکت عمرسعد به سمت شمر و دستور توقف طبل زنی}

شمر:

خطاب من به تو اي ابن سعد بد بنياد
ز کوفه مي‌رسم اين دم به حکم ابن زياد
منم بزرگ عراق و منم دلير يمن
منم دلاور ايام، شمر ذي‌الجوشن
ز بهر قتل حسين بسته‌ام کمر را تنگ
تو هم ببند کمر را که گشته موسم جنگ

{تمسخر شمر توسط عمرسعد}

عمرسعد:

بزن طبال بر طبل و کمی برشمر دون بنگر

{دستور عمرسعد به سپاهیان جهت حمله به سوی خیام}

{توقف حرکت سپاهیان توسط حضرت عباس (ع) به دستور امام حسین(ع)}

راوی: { مهلت شب عاشورا و حرکت شمر به سوی خیام و حضرت عباس (ع)}

شمر: ای علمدارِ حسین، ای پسر شیر خدا، از تو تمنّا

کنم اکنون که بیا جانب ما تا که یزید از تو شود

راضی و خشنود، دهد زود زر و مال، دهد دولت و

اقبال، شوی بر سرِ ما، بر همه لشکر ما سرور و

سالار، شوی یار وفادار، تو ای شیر جگردار

حضرت عباس (ع) :برو ای شمر دغل، زاده ذی الجوشن خناس بدانصاف، مزن لاف به

عباس، که هرگز نشود رام تو، تدبیر تو او را نکند

خام و ز خاطر نبرد روز جزا را.

شمر:

سر از بیعتِ فرزند معاویه گر امروز بپیچی، نبری

سود، زیان بینی و آزارِ زمان بینی و آن گاه ز بیداد،تو هم بی سر و بی دست بیفتی به

دل خاک، شود جسم تو صد چاک، همه خیمه و

خرگاه به ناگاه به تاراج رود،

حضرت عباس (ع): ای ستمکاره ننگین و دغا، زاده ذی الجوشنِ

بی شرم و حیا، از چه کنی فخر بدان لشکر

بی دین که نمودی تو فراهم ز بیابان و

ز هر شهر و دیار و گذر و کوچه و بازار، به

فرمان یزید بن معاویه و فرزند زیاد

از طرف کوفه و شامات، بدان ای سگ بدنام اگر

لشکر دونان بشود هم عدد سنگ بیابان

نبود خوف و هراسی به دل من که

علمدارم و سردارم و با آن پسرِ دست خدا یارم و

هرگز نشکسته است کسی دست خدا را.

. شمر : مکن تندی، مکش تیغ و مران، من از غلامانم

حضرت عباس (ع) ـ بود مکر و بود حیله، بود تزویر، می دانم

شمرـ بیا در لشکر ما می شوی قارون ز مال و زر

حضرت عباس (ع) ـ نمی ارزد همه عالم به یک موی علی اکبر

شمرـ پی قتل شما شمشیر کین را بر میان دارم

حضرت عباس (ع) ـ به فرمان حسین کوشم به تن تا نیمه جان دارم

موسیقی:ترید شمر در رفت و برگشت.........

حضرت عباس (ع) به خداوند جهاندار قسم

به محمد، شه ابرار قسم

به علی، قاتل کفّار قسم

به حسن، سیّد انوار قسم

گر شود ای لعین پُر لشکر

کربلا سهل، جهان سرتاسر

با همه لشگرتان جنگ کنم

عرصه بر لشگرتان تنگ کنم

{شمر با عصبانیت و خجل به سوی سپاه کوفی وشامی برمی‌گردد}

{روزعاشورا}

{حرکت عمرسعد و شمر در میدان و گفتگو}

ابن سعد:
گرچه اين کار مرا خوار به محشر دارد
خجل اندر بر زهرا و پيمبر دارد
ليک هر کس که بود طالب اسباب جهان
دست از ملت و از دين جهان بردارد

{پرتاب تیر توسط عمرسعد به سمت امام حسین(ع)}

شمر:

بسوي كربلا سپه به انتقام ميبرم

به ابن سعد بي حيا ز كين پيام ميبرم

براي هديه يزيد سر امام ميبرم

تمام دختران او به شهر شام ميبرم

تمام دردهاي من ز خون او دوا كنيد

شما ايا مغنيان،... نوا،... به نينوا كنيد

شمر:

هل من مبارز یا حسین

{حرکت امام حسین (ع) به سمت شمر}

هل من مبارز یا حسین



حرمله:

سخت شور محشری برپاشده در کربلا

گوئیا شمر آمده برپا کند جور و جفا

گرچنین باشد شما هم طبل شادی برزنید

آتش اندر خرمن اولاد پیغمبر زنید.

{طبل و موسیقی حماسی و حرکت سپاهیان در میدان}

راوی:

{بازگشت امام حسین (ع)به خیام}

راوی:{روایت شهادت تمامی یاران و تنها ماندن امام حسین(ع) و حضرت عباس (ع)}

حرمله :

خسرو سالار بطحا سوی میدان کن نظر

بین هجوم قوم اعدا سوی میدان کن نظر

تا به کی داری شها در خیمه گه عز و جلال

کن قدم رنجه در این میدان به اعدا کن نظر

{حرکت حضرت عباس (ع) به سوی امام حسین (ع)}





امام حسین (ع):

ای برادرهمیشه شجاعت تو را سزاست
عم تو حمزه و پدرت شاه لافتی است
بردار مشک آب و برو جانب فرات
آور تو آب در برم این لحظه با شتاب

راوی:

{ خیمه و مشک }

{امام حسین(ع) به حضرت عباس (ع) تنها جهت فراهم نمودن آب رخصت می دهد}

{وداع حضرت عباس (ع) با اهل خیام و برداشتن مشک}

راوی:

{ورود حضرت عباس به نخلستان و فیکس بین صحنه}

عمرسعد:
چه مطلب است ايانور چشم اشرف ناس
چه حالتست كه مي‌بينمت من اي عباس
به دوش مشك بر اندام خود نمود كفن
ترا خيال چه باشد بيان نما با من

شمر:

شمرا مشو تو جاهل عباس بس دلیر است

گر اذن جنگ یابد چون باب خود امیر است

یکّه سوار گیتی در رزم بی نظیر است

هنگام رزم و پیکار بر روبهان چو شیر است

{محاصره و فرار لشکر کوفیان از اطراف فرات}

{تکبیر اول}{ورود حضرت عباس (ع) به علقمه}{پرکردن مشک آب}

راوی:......

عمرسعد:

ای فرقه بی غیرت ترسیده سراپا،زچه از یک تن تنها بهراسید، چرا تاب نیارید،همه گردان و بلائید،شجاعان جهانید، دلیران زمانید، تمامی همه با اسلحه و تیغ و سنانید، فرس‌ها برانید، دلیرانه بمانید، بگیرید سر راه برآن میر زبر دست که یابید بر او دست.....................

{تکبیردوم و خارج شدن حضرت عباس (ع) از علقمه}

راوی:

یارب مددی که ره به جانان ببرم

این آب روان برای طفلان ببرم

دادم به سکینه وعده آب روان

گردست نباشدم به دندان ببرم

عمر سعد:
«اي قاصد سلطان شهيدان مطلب آب
اين آب بود بهر شما گوهر ناياب»
«برگو به حسينت ، گو از اين آب اميد است
اميد در اين مرحله بيعت به يزيد است»

شمر:
ديگر مزن اي مير سپه لاف منم را
برخيز و بكن خلعت و انعام و رقم را
اي مجمع مجلس همه بدهيد گواهي
يك‌يك بنويسيد قلم تا به قلم را
من يكه و تنها بروم در بر عباس
شايد كه بدام افكنم آن شير دژم را

{جنگ نمایان حضرت عباس(ع) و فرار مجدد سپاهیان کوفی}

عمرسعد:

گرتان زهره و یارای برابر شدنش نیست،پس این همه وحشت و بیچاره‌گی از چیست، به یکباره جماعت بر او تیغ ببارید، زپایش بدرآرید، به هرحیله که باشد نگذارید برد آب و خورد آب، نگذارید که عباس برد آب ، اگر آب رساند به لب شاه شهیدان درآیند به میدان نگذارند به دنیا دگر نسل شما را.

حرمله:

عباس،گفتی نبود مرد بر اولاد امیه

از خاطر ما رفته مگر کشتن عثمان

این لشکر بی حد که رسد از چپ و از راست

مشکل بگذارند که بیرون ببری جان

{حرکت حضرت عباس(ع) به سمت حرمله و فرار مجدد او به سمت سپاهیان کوفی}

شمر:
ايا گروه شما طبل جنگ بنوازيد
نهال قامت او را ز پا براندازيد
خطاب من به شما اي گروه حق‌نشناس
زنيد تيغ به بازوي حضرت عباس

{قطع شدن دست راست حضرت عباس(ع) رجز دست راست}

سپاهی کوفی:
يا حسين دست علمدارت ز تن انداختم
داغ او را تا قيامت بر دلت بگذاشتم

عمر سعد:
اگر كه آب بگيرد تمام كل جهان
نمي‌دهيم به شما غير ناوك پيكان

{جنگ حضرت عباس(ع) با شمر}

حرمله :

ايا كوفيان از يسار و يمين

بگيريد اطرافشان چون نگين

شمر:
تيغ دگر به دست چپش آشنا كنيد
شال عزا بگردن شير خدا كنيد

{ ادامه نبرد حضرت عباس (ع) با شمشیر در دست چپ}

{قطع شدن دست چپ حضرت عباس(ع) }

سپاهی کوفی:
یا حسين دست علمدارت ز تن انداختم
داغ او را تا قيامت بر دلت بگذاشتم

{گرفتن مشک به دندان }





حرمله:

ناله از طبل برآريد و فغان از كرنا

تا كه آتش بفروزم به صف كرب بلا

{تیر به چشم}

عمر سعد:
ايا گروه بگيريد نقد جانش را
به مرگ او بنشانيد ياورانش را

حکیم بن طفیل:

بشارت باد ای لشکر دگر بار

حسین شد بی برادر بی علمدار

دو دست از پیکر عباس افتاد

زنید از هر طرف شیپور بیـداد

{لحظه ضربت خوردن به پیشانی مبارک حضرت عباس(ع) و افتادن به روی زمین }

یا اخی ادرک اخی

{لحظه ورود امام حسین(ع) بر بالین علمدار کربلا}

{امام حسین(ع) بر بالین حضرت عباس(ع}


 

نوشته شده توسط صمد یعقوبی در شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ ساعت 10:19 موضوع | لينک ثابت