راوی:{ورودی به کربلا و روز عاشورا}

{ورود اولیا}

 {ورود لشکریان میسره و میمنه به ترتیب }

{ورود عمرسعد و همراهان به ترتیب }

راوی:

به نام نامی رب جلیل بسم الله

نوشت خون حسین لااله الله

بنام محمد که اوست باب نجات

به روح کل شهیدان کربلا صلوات

شمر:

می‌رسم ازکوفه و اقبال و بختم یاوراست

چهارفرسنگ زیرحکم من سراسرلشکراست

این چه دشت و این چه صحرای است با این بوی خوش

خاک این صحراگمانم عود و مشک و عنبر است

{با تغییر وضعیت نور روز به شب و شب به روز}

{عمرسعد به استقبال شمر می‌رود و شمر از مصافحه با او پرهیز نموده }

شمر:

ای لشگر بی نام وننگ

بندید راه عرصه تنگ

با خسرو دین بیدرنگ

باید نمود امروز جنگ

عمرسعد:

در آرزوی ملک ری

مطرب بزن شیپور و نی

عمر حسین گردیده طی

ای داد هی بیداد هی

خولی بن یزید:

سران سپه، قاضیان نبرد

حسین گشته امروز تنها و فرد

روم من به پیش شه بحر و بر

مبارز بخوانم از آن نامور

{حرکت خولی به سمت خیام امام حسین(ع) }

خولی بن یزید:

ای شاه کم سپاه به میدان نظاره کُن
ز اهل خِیام طاهره یک دَم کناره کن
خواهی اگر حساب سپاه زیاد ما
بنگر به آسمان و حساب از ستاره کن
بر ما نوشته است عبیداله دغا
رأس حسین تو زینت دارالعماره کن
هستی یقین به ملت و ایمان و دین طبیب
بر دردهای عابد بیمار چاره کن
بهر نبرد خویش پس از جدال برادرت
ای حجت خدا به کلام اله استخاره کن
بر کَنده باد دیده ی بدبین به روزگار
هل من مبارز ای خلف شیر کردگار

{صدای گریه حضرت علی اصغر از طرف خیام حسینی(ع)}

راوی:

واجب نبود آمدنت، لطف کرده ای

برداشته اند از همه حکم وجوب را

آبی نمانده است که خاموششان کنم

آتش زدی لبان خودت این دو چوب را
{امام او را روی دست گرفته و به سمت میدان حرکت می کنند}

{شعر ایستاده است تنها میان سگهای تازی}

{ محاصره امام }

عمر سعد:

اي رزم نوازان بنوازيد به شيپور

بر طبل بكوبيد شوم يكسره مسرور

پوشيد زره بر تن و هم سنج نوازيد

با هم بنوازيد شود ديده پر از نور

{حرکت امام به سوی تک تک لشکریان و ابراز شرم آنها}

سنان ابن انس:

یا حسین ای شاه بی خیل و سپاه

گرچه رو داری به هر جانب نگاه

گرچه اینسان بی قراری یا حسین

گو چرا در انتظاری یا حسین

چون تو را دیگر کسی غمخوار نیست

پس دگر این انتظارت بهر چیست

{خنده شمر، عمرسعد و سنان}

عمرسعد رو به حرمله:

سیرابش کنید

حرمله:

لب اصغر

{تیراندازی حرمله به سوی گلوی حضرت علی اصغر}

{هل هله و رقص حرمله}

{برگشت امام حسین به سوی خیمه گاه و خنجر و پشت خیمه}

{نوحه}

عمرسعد:

وقت عیش آمد سپاه شامیان شادی کنید
موسم عشرت بود چون سرو آزادی کنید
نو خطان شمشاد قدان بر زمین افتاده اند
از بشارت قد خود را جمله شمشادی کنید

شمر:

طبال به لرز آر دل خسرو جم را

افکن هیجان عرض و سماء لوح و قلم را

تا من بروم پشت سراپرده عصمت 

سوزم جگر فخر عرب میر عجم را

عمر سعد:
دشمن آن خاندان از فرقه گمراهي‌ام
نيست اصلا اندر اين فرمايشات آگاهي‌ام
حاليا از من چه مي‌خواهي تو اي ام‌الفساد
اين تو و آن هم حسين آن سرور كل عباد

{وداع امام حسین ( ع )با اهل خیام و حرکت به سوی میدان }

{هلهله}

{جنگ نمایان امام حسین (ع)}

شمر:

 اي اهل كوفه! شرح جفاي دگر كنم
نخل اميد سبط نبي بي‌ثمر كنم
خنجر كشم به حنجر خشكيده حسين
رنگين زمين ز خون شه بحر و بر كنم ب

{جگ نمایان امام حسین (ع) و حرکت به سوی علقمه}

خولی بن یزید :

الا جنگاوران اين بيابان

 شده هنگام آورد اي دليران

ز جا خيز و بزن بر طبل و شيپور

كنون وقت جدال است اي دليران

{حرکت سپاه کوفه به سمت خیام و برگشتن امام حسین(ع)به سمت خیام}

عمر سعد :

لشکر شام بر او تیر زنید

کوفیان یکسره شمشیر زنید

سنگباران بنمايید تنش

که فلک گریه کند بر محنش

{ ورود ضربت به ران پای امام حسین(ع) پس از جنگ نمایان و کشتن اشقیاء}

راوی:

در سوگ تو داغ بر دل آب افتاد

اشک از دل چشم و چشم از خواب افتاد

ای کاش که من عصای دستت بودم

آن لحظه که زانووانت از تاب افتاد

{امام حسین(ع) به جنگ ادامه داده }

{برخورد سنگ به پیشانی مبارک امام حسین(ع)}

حرمله : قلب پاک

{و انداختن تیر به سمت قلب مبارک امام حسین(ع)}

{دادن خنجر به دست خولی ابن یزید}

عمر سعد :

ایا پردلان غیور سپاه

نگون شد ز زین زاده مصطفی

تو خولی ایا زاده اهرمن

بگیر خنجر آبگون را ز من

قدم نه به مردی عرشه قتلگاه

ببر سر ز جسم شه انما

اگر دست پر آمدی در برم

تو را ضامن خلعت و گوهرم

خولی :

به رسم اطاعت ز حکم شرر

زنم دامن مردی ام را کمر

مدد خواهم از یزید و  عمر

که فاتح شود خولی بدگوهر

امام :

که باشی ایا ملحد بد نسب ؟

خولی :

منم خولی آن سرکش بی ادب

امام :

چه کار آمدی اندرین قتلگاه؟

خولی :

نمایم سرت را ز پیکر جدا

امام :

نباشی تو قاتل ایا روسیاه

خولی :

تو بر مدعایت چه داری گواه؟

امام :

شنیدم ز قول رسول زمن

خولی :

چه گفتا به قربان او جان من؟

امام :

یکی ابرصی سگ، مرا قاتل است

( ابرص یعنی کسی که در صورت لکه های سفید دارد)

خولی :

به امید خلعت دلم مایل است

امام :

بیا و نشین تو بر سینه ام

خولی :

یقیناً نشینم که پر کینه ام

امام :

بلرزی چرا اینچنین خوار و زار؟

خولی :

زمین و زمان گشته است پر غبار

امام :

برو ای جوان تا نگردی تباه

خولی :

بلرزد چرا عرصه قتلگاه؟

امام :

مکن کار بدتر ایا نا امید

خولی :

بود لعنت حق به ذات یزید

امام :

الهی نما رحمی بر امت مصطفی

خولی :

نباشد مرا جرأت این جفا

امام :

الهی منم راضی بر این قضا

رسان قاتلم را ز راه وفا

شمر:

ایا امیر جهانت به کام من باشد

مرا فرست که این کار کار من باشد

ایا امیر به من ده تو خنجر خونخوار

منم که آینه شرم من گرفته غبار

منم که زلزله در عرش اعظم اندازم

منم که رأس حسین زینت سنان سازم

زینب دلش خوش است که دارد برادری

{برداشتن خنجر توسط شمر لعنت ا..}

   شمر :

این حسین تو که افتاده به زیر خنجر

دیگر از زندگی او بنما قطع نظر

گر من او را نکشم داغ برادر کشدش

گر من او را نکشم ماتم اکبر کشدش 

{موسیقی تنفس و طنین قلب}

{لحظه جدا شدن سر مبارک امام حسین(ع) از پیکر}

راوی:

ای شمر لعین، زیر پایت ماه است

ریحانۀ حضرت رسول الله است 

از سینه‌اش آن پای نجس را بردار

این پرچم لااله الاالله است

{نوحه}


برچسب‌ها: تعزیه شهادت حضرت سیدالشهداء, ع, و طفل شیرخوار, تعزیه عترت داراب


 

نوشته شده توسط صمد یعقوبی در دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 17:5 موضوع | لينک ثابت