راوی:{ورودی به کربلا و روز عاشورا}
{ورود اولیا}و{ورود لشکریان میسره و میمنه به ترتیب }
{ورود عمرسعد و همراهان به ترتیب }
{ورود شمر و همراهان}
راوی:
ای که با خون گلویت شده قرآن تفسیر آیه آیه شده اوراق تنت از شمشیر
بر تنت آیه نوشتند به شمشیر ولی جمله جمله همه را نقطه نهادند به تیر
پسرانت همه در راه خداوند شهید دخترانت همه بر یاری اسلام اسیر
به نماز تو بنازم که پس از ذکر سلام بر سر نیزه درخشیدی و گفتی تکبیر
شمر:
آمده ام...آمده ام غلغله در گنبد مینا فکنم،
لرزه بر جان علی و دل زهرا فکنم
... امروز نُه رواق فلک را نگون کنم
امروز دل به سینه افلاک خون کنم
امروز نسل حیدر و زهرا بر افکنم
امروز پشت احمد مختار بشکنم
{مکث}...... چگونه جان به در برد حسین از جفای من
نموده حکمقتل او امیر بی حیای من
بر آسمان قدم زند کمیت زیر پای من زمین
خدا خدا کند حسین به زیر چکمه های من
{با تغییر وضعیت نور }
{عمرسعد به استقبال شمر میرود و شمر از مصافحه با او پرهیز نموده }
شمر:
امر نمای حاضرین دور شوند از برت از تو سوال میکنم زود بده جواب من
ابن سعد:
این چه بیانست با امیر و سپهدار دور بود این سخن ز جامع انسان
شمر:
ابن سعد از دست تو آزرده گشته خاطرم این چنین بشنیدهام از جمله خلق روزگار
میروی پنهان تو در نزد حسین ابن علی چون غلامان مینمایی خدمتش را بنده وار
عمر سعد :
رسیدم در زمین کربلا با شور و غوغا رسیدم تا که بندم آب را بر زاده زهرا
رسیدم تا که بردارم نقاب از رخسارها از این اندیشه بگشایم گره از عقده دلها
{شمر به سوی خیام امام حسین (ع) روانه میشود}
شمر:
بود امروز روز جنگ و اینجا عرصه هیجا
بود این سرزمین کربلای پر غم و غوغا
مرا با حضرتت باشد کلامی چند ای سرور
منمشمر ابن ذی الجوشن حسین ای زاده ی طاها،
تصور میکنی نشناسمت ای سبط پیغمبر،
به شان و شوکت قدر تو هستم عارف و دانا
بود جدت رسول الله...بدانم مادرت زهرا
به خدمتکاری او هست فخرش مریم عذرا
ولیکن شمر را بغض علی باشد چنان در دل
که چون فرزند او هستی بود خونت روا بر ما
مرا با زاده مرجانه باشد عهد و پیمانی
چو آیم کربلا آتش زنم بر خرمن دلها
ببرم راس تو از تن برم نزد یزید دون
بگیرم خلعت و انعام زان پس منصب والا
}مکث....{ یا حسین.... یاحسین در جواب من اگر عاجزی بفرست به میدان مبارزی....
هل من مبارز يا حسين
هل من مبارز يا حسين
{هل من ناصرا ینصرونی}
{صدای گریه حضرت علی اصغر (ع)}
راوی:
واجب نبود آمدنت، لطف کرده ای
برداشته اند از همه حکم وجوب را
آبی نمانده است که خاموششان کنم
آتش زدی لبان خودت این دو چوب را
{امام او را روی دست گرفته و به سمت میدان حرکت می کنند}
{موسیقی}
{ محاصره امام }
{حرکت امام به سوی تک تک لشکریان و ابراز شرم آنها}
حرمله:
یا حسین ای شاه بی خیل و سپاه
گرچه رو داری به هر جانب نگاه
گرچه اینسان بی قراری یا حسین
گو چرا در انتظاری یا حسین
چون تو را دیگر کسی غمخوار نیست
پس دگر این انتظارت بهر چیست
{خنده شمر، عمرسعد و سنان}
عمرسعد رو به حرمله:
سیرابش کنید
حرمله:
پدر یا که پسر را........
عمرسعد:
مگر سفیدی زیر گلوی پسر را نمی بینی ملعون........
{تیراندازی حرمله به سوی گلوی حضرت علی اصغر}
{هل هله و رقص حرمله}
{برگشت امام حسین به سوی خیمه گاه و خنجر و پشت خیمه}
راوی:
مداحی و حزن
{ورود امام حسین پس از وداع با اهل خیام(ع)}
عمر سعد:
اي رزم نوازان بنوازيد به شيپور
بر طبل بكوبيد شوم يكسره مسرور
پوشيد زره بر تن و هم سنج نوازيد
با هم بنوازيد شود ديده پر از نور
{جگ نمایان امام حسین (,) و حرکت به سوی علقمه}
شمر:
الا جنگاوران اين بيابان
شده هنگام آورد اي دليران
ز جا خيز و بزن بر طبل و شيپور
كنون وقت جدال است اي دليران
{ ورود ضربت به ران پای امام حسین(ع) پس از جنگ نمایان و کشتن اشقیاء}
امام حسین علیه السلام:
کوفیان! من پسر فاطمه؛ مصباح هدایم
پسر خون خدا، خون خدا، خون خدایم
گُهر بحر نبوت، ثمر نخل ولایت
سومین حجت و پنجم نفر از آل کسایم
روح ریحان نبی، نجل علی یوسف زهرا
پای تا سر همه قرآن رسول دو سرایم
شرر قهر خدا سر زند از آتش خشمم
رحمت واسعه ی حق، نفس روح فزایم
{جنگ نمایان امام حسین علیه السلام}:
عمر سعد :
لشکر شام بر او تیر زنید
کوفیان یکسره شمشیر زنید
سنگباران بنمايید تنش
که فلک گریه کند بر محنش
{حرکت سپاه کوفه به سمت خیام و برگشتن امام حسین(ع)به سمت خیام}
راوی:
در سوگ تو داغ بر دل آب افتاد
اشک از دل چشم و چشم از خواب افتاد
ای کاش که من عصای دستت بودم
آن لحظه که زانووانت از تاب افتاد
شمر:
ایا گروه منم قاتل حسین شهید به روز محشر تمامی گواه من باشید
منم که ولوله در عرش اعظم اندازم منم که غلغله بر هفت کشور اندازم
{امام حسین(ع) به جنگ ادامه داده }
{برخورد سنگ به پیشانی مبارک امام حسین(ع)}
حرمله:
زمانه گر مدد كند، شرر زنم به جان او
اگر چه بوسه ميزند ملك بر آستان او
به شهر كوفه ميبرم زنان و دختران او
به شهر شام ميبرم تمام خواهران او
شهنشه كبير را، يزيد را ز كار خود رضا كنيد
شما ايا مغنيان،... نوا،... به نينوا كنيد
{و انداختن تیر به سمت قلب مبارک امام حسین(ع)}
شمر:
همچون شهاب ثاقب شمر شرر رسیده
سنگین دلی چنان من در جنگ کس ندیده
کاری کنم در عالم نشنیده کس ندیده
خون حسین چنان آب از خنجرم چکیده
مشقی بزن تو طبال تا از نهیب طبلت
شیر ژیان به بیشه زهره اش به دل دریده
{عمرسعد و تعارف خنجر به لشکریان }
{دادن خنجر به دست خولی ابن یزید}
عمر سعد :
ایا پردلان غیور سپاه
نگون شد ز زین زاده مصطفی
تو خولی ایا زاده اهرمن
بگیر خنجر آبگون را ز من
قدم نه به مردی عرشه قتلگاه
ببر سر ز جسم شه انما
اگر دست پر آمدی در برم
تو را ضامن خلعت و گوهرم
خولی :
به رسم اطاعت ز حکم شرر
زنم دامن مردی ام را کمر
مدد خواهم از یزید و عمر
که فاتح شود خولی بدگوهر
امام :
که باشی ایا ملحد بد نسب ؟
خولی :
منم خولی آن سرکش بی ادب
امام :
چه کار آمدی اندرین قتلگاه؟
خولی :
نمایم سرت را ز پیکر جدا
امام :
نباشی تو قاتل ایا روسیاه
خولی :
تو بر مدعایت چه داری گواه؟
امام :
شنیدم ز قول رسول زمن
خولی :
چه گفتا به قربان او جان من؟
امام :
یکی ابرصی سگ، مرا قاتل است
( ابرص یعنی کسی که در صورت لکه های سفید دارد)
خولی :
به امید خلعت دلم مایل است
امام :
بیا و نشین تو بر سینه ام
خولی :
یقیناً نشینم که پر کینه ام
امام :
بلرزی چرا اینچنین خوار و زار؟
خولی :
زمین و زمان گشته است پر غبار
امام :
برو ای جوان تا نگردی تباه
خولی :
بلرزد چرا عرصه قتلگاه؟
امام :
مکن کار بدتر ایا نا امید
خولی :
بود لعنت حق به ذات یزید
امام :
الهی نما رحمی بر امت مصطفی
خولی :
نباشد مرا جرأت این جفا
امام :
الهی منم راضی بر این قضا
رسان قاتلم را ز راه وفا
شمر :
این حسین تو که افتاده به زیر خنجر
دیگر از زندگی او بنما قطع نظر
گر من او را نکشم داغ برادر کشدش
گر من او را نکشم ماتم اکبر کشدش
{برداشتن خنجر توسط شمر لعنت ا..}
{موسیقی تنفس و طنین قلب}
{لحظه جدا شدن سر مبارک امام حسین(ع) از پیکر}
{نوحه}
نوشته شده توسط صمد یعقوبی در شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ ساعت 10:24 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلي
دوستان
گروه فرهنگی هنری عترت
چن ون/جلیل سلمان
یادها و خاطرات سیمان داراب
پايگاه اطلاع رساني حکومت جهاني امام مهدي
پيوندهاي روزانه
آخرين نوشته ها
متن تعزیه شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام و حضرت سیداشهدا عله السلام
متن جدید تعزیه شهادت حضرت عباس علیه السلام
نداند بجز ذات پروردگار
دوباره پنجم فروردین و روز داراب در راه هست...........
تبریک سال نو
مجلس تعزیه شهادت حضرت سیدالشهداء (ع) و طفل شیرخوار (ع)
دو مجلس تعزیه شهادت حضرت علی اکبر(ع) و علمدار کربلا(ع)
صدسال به از این سالها
تعزیه شهادت حضرت علی اصغر(ع) و امام حسین (ع)
متن تعزیه شهادت حر و حضرت عباس(ع)
نوشته هاي پيشين
تیر ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۱
فروردین ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۷
فروردین ۱۳۹۷
شهریور ۱۳۹۶
خرداد ۱۳۹۶
آذر ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۵
شهریور ۱۳۹۵
فروردین ۱۳۹۵
آذر ۱۳۹۴
آبان ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آرشيو
ساير امکانات
^ بالاي صفحه ^