امسال شکر خدا باز هم بساط نوکری فراهم بود...................

باعنایت پروردگارجهان و در ذیل توجهات  خاصه اهل بیت طاها سلام الله علیه،امسال باز هم بساط نوکری برای هنرمندان گروه فرهنگی هنری عترت فراهم شد تا گوشه‌ای از مصائب گذشته براهل بیت را به ترتیب در روز پنجم محرم در حسینیه حضرت ابوالفضل شهر داراب و در قالب همایش شیرخوارگان حسینی و همان شب در هیئت فاطمیون  داراب با منولوگ حضرت قاسم بن الحسن (ع) ، در شب تاسوعا (تعزیه شهادت حضرت قاسم (ع) و مجلس شهادت قمرمنیر بنی هاشم (ع) بدون وقفه) و در شب عاشورا (تعزیه شهادت حضرت علی اصغر (ع) و مجلس شهادت سیدالشهداء بدون وقفه) در پارک حاشیه‌ای شهر داراب با حضور خیل عزاداران حسینی برگزارشود.

خدای بزرگم مثل همیشه به درگاهتان شکرگزارم که یکسال دیگر برای حقیر و هنرمندان گروهم فرصت نوکری خامس آل عبا (ع) را فراهم نمودی.


برچسب‌ها: شکر خدا تعزیه داراب عترت


 

نوشته شده توسط صمد یعقوبی در پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۵ ساعت 15:30 موضوع | لينک ثابت

تعزیه شهادت حضرت قاسم و علمدار کربلا علیهم السلام

راوی:{ورودی به کربلا و روز عاشورا}

{ورود اولیا}و{ورود لشکریان میسره و میمنه به ترتیب }

{ورود عمرسعد و همراهان به ترتیب }

{ورود شمر و همراهان}

راوی:

ما را برای كسب شهادت دعا كنيد

اين كار را برای رضای خدا كنيد

مانند مجتبی پدرم غصه می خورم

گر كه مرا به واژۀ صبر آشنا كنيد

بابای من كه كرببلا نيست پس شما

فكری به حال اين پسر مجتبی كنيد

دل نازكم ،چه كار كنم ارث برده ام

با قاسم امام حسن خوب تا كنيد

جای زره برای تنم جان فاطمه

لطفی كنيد يك كفنی دست و پا كنيد

جا مانده ام ز اكبر ليلا ،چه می شود

ای تيغ های تشنه مرا هم صدا كنيد

من آمدم كه در عوض جنگ نهروان

بغض گلو گرفته ی تان را رها كنيد

دارم به آرزوی دلم ميرسم ، چه خوب !

در راه عشق زود سرم را جدا كنيد

راوی 2 :

از کنج لبش عسل زمین می ریزد

کرده فوران که اینچنین می ریزد

همراه عسل گر که دهان بگشاید

اسماء خداوند مبین می ریزد

تا حرف شهادت به وسط می آید

از چشم ترش درّ و نگین می ریزد

از چهره دشمنان او تردید و

از صورت ماه او یقین می ریزد

از بس که حیا می کند از روی عمو

دارد عرق از روی جبین می ریزد

خرسند تر از همیشه شد وقتی که

فهمید که خون به پای دین می ریزد

شمشیر که می زند میان میدان

از اشک ملائک آفرین می ریزد

ای وای به جای نقل دشمن سر او

شمشیر و عمود آهنین می ریزد

راوی3:

سیـــزده بار دلــم در محــن است

تا سحر ذکر دلم یا حسن است

آن شهیدی که شب روضه ی اوست

سیزده ساله ترین بی کفن است

شمر:

میرسمازکوفهواقبالوبختمیاوراست

چهارفرسنگزیرحکممنسراسرلشکراست

اینچهدشتواینچهصحراییاستبااینبویخوش

خاکاینصحراگمانمعودومشکوعنبراست

{شمر با قهقه ابن سعد را در آغوش می‌گیرد}

{با تغییر وضعیت نور روز به شب و شب به روز}

عمر سعد:

اي رزم نوازان بنوازيد به شيپور

بر طبل بكوبيد شوم يكسره مسرور

پوشيد زره بر تن و هم سنج نوازيد

با هم بنوازيد شود ديده پر از نور

شمر:

 اميرا كن نظر رو سوي ميدان

كه گشته صبح عاشورا نمايان

همه اصحاب و ياران غرق در خون

نگاهي كُن شده اين دشت گلگون

علي اكبر شده چون ارباً اربا

حسين بن علي گرديده تنها

بگو لشكر كنون آيا چه سازد

به سوي خيمه‌ها آيا بتازد

ابن سعد :

اگرچه غرق در خون گشته اكبر

مشو غافل تو از فرزند حيدر

بگو لشكر نوازد طبل و شيپور

شود گوش فلك بالمره رنجور

طلب كن تو مبارز از سپاهش

بگو آيد ميان قتلگاهش

 

شمر :

چشم ای میر سپاه کوفیان

می‌روم رو سوی ماه آسمان

من بخوانم یاورانش بهر جنگ

تا زنم بر چشمشان تیر و خدنگ

{حرکت شمر به سوی خیمه امام (ع)}

شمر:

اي حسين بن علي پور رسول

بشنو آوايم مشو از من ملول

مصلحت گفتم مكن قصد جدال

گفتمت بيعت بكن منما قتال

خواستم راهي فرا رويت نهم

فرصتي ديگر در اين صحرا دهم

يا بيا ميدان و لشكر شاد كن

اين دل مخروبه را آباد كن

يا مبارز سوي اعدا كُن روان

خود ميان خيمگه آقا بمان

هل من مبارز يا حسين

هل من مبارز يا حسين

{هل من ناصرا ینصرونی}

حضرت قاسم (ع):

{در حال نجوا با خود}

قاسم، اي پور رشيد مجتبي

خيز و كن جانت فدا اي با وفا

تا به كِي خواهي نشيني اي جوان

خيز و ياري كن عزيز انس و جان

ناله‌ي هل من معين آيد به گوش

خيز از جايت كفن بر تن بپوش

حضرت قاسم (ع):

السلام ای شاه برج آفتاب

السلام ای سید عالی جناب

چیست باعث غم به دل جا داده ای

از چه می ریزی به برگ گل گلاب

{حضرت قاسم (ع)در آغوش امام حسین (ع)}

حضرت قاسم (ع):

نگر بر چشم پر بارم عمو جان

مرا راهي نما رو سوي ميدان

حضرت قاسم (ع):

غم عالم به سینه خانه کرده

مصیبت در دلم کاشانه کرده

عمویم اذن میدانم نداده

دل آباد من ویرانه کرده

اگر بابای من در کربلا بود

هوادار دل این مبتلا بود

كسي بر درد من مرهم گذارد

عمو گويا به من لطفي ندارد

امام حسین (ع):

از حسن اي مانده بر من يادگار

قاسمم اي نوجوان با وقار

حيفم آيد از جمال مجتبي

غرق در خون گردد اين قد رسا

راوی:

نامه ای دارد ز بابا خوش به حالش کرده است

 این همه چشم انتظاری بی مجالش کرده است
پا به میدان می گذارد زاده ی شیر جمل
 
لشگری را خیره ی ماه جمالش کرده است

راوی:{شعر و مدح امام حسن(ع) با محوریت تاکید به یتیم بودن حضرت قاسم(ع) وسفارش امام حسن (ع) به وی برای اذن میدان روز عاشورا}

راوی:

عمو جان قاسمم ،

خوب است نقابی بزنی بر قمر خویش

تا قوم زمینت نزنند با نظر خویش

حضرت قاسم (ع):

قاسم خداحافظ خیام آل طاها

خداحافظ گل خوشبوی زهرا

راوی:

برو دست خدا باشد پناهت

خدا باشد پناه روی ماهت

راوی:

آیینه‌ ی مرد جمل آمد به میدان

یک شیر دل مانند یل آمد به میدان

با سیزده جام عسل آمد به میدان

ای لشگر کوفه اجل آمد به میدان 

باید که قبر خویش را آماده سازید

در دل جگر دارید اگر بر او بتازید

حضرت قاسم (ع):

گو به بن سعد اي امير كوفيان

آمده ميدان رزم يك نوجوان

گو طلب كرده تو را بي واهمه

نوگل زيباي باغ فاطمه

عمرسعد:

به میدان آمده خورشید بطحا

شمر:

گلی از گلشن سرسبز طاها

عمرسعد:

تلألو می‌کند نورش به میدان

شمر:

کُند روشن از این دشت و بیابان

عمرسعد:

نقابی بر رُخش این نوجوان است

تو گویی نوگل باغ جنان است

عمرسعد:

ز نسل خاتم پیغمبران است

شمر:

تو گویی نورالانوار جهان است

عمرسعد: کیستی اي نوجوان باوفا

آمدی در قتلگاه کربلا

شمر:

كيستي اي نوجوان خوش سرشت

بر مشامم مي‌رسد بوي بهشت

عمرسعد:

نام خود برگو الا ای نوجوان

تا شود نامت بر این لشکر عیان

حضرت قاسم (ع):

قاسم ، قاسمم پور رشید مجتبی

جد من باشد علی مرتضی

گویم اکنون در میان همهمه

قاسمم از نسل پاک فاطمه

{جنگ نماین حضرت قاسم (ع)}

راوی:

شاگرد رزم حضرت عباس، قاسم

آمد ولی در هیبت عباس، قاسم

در بازوانش قدرت عباس، قاسم

به‌ به که دارد غیرت عباس، قاسم

شمر:

 بر دل مادر او آه محن ماند و بس

جسم پامال و شکسته به کفن ماند و بس

حضرت قاسم (ع):

مشو مغرور در خیل لشکر خویش

نیفتد در دلم زین جمله تشویش

منم پور حسن ای دشمن دین

چه رسمی باشد این سنت بد آیین

کشم تیغ از نیام ای لشکر شام

رسانم کار این لشکر به اتمام

راوی:

قاسم حریف تن به تن دارد؟ ندارد

این نوجوان جوشن به تن دارد؟ ندارد

چیزی کم از بابا حسن دارد؟ ندارد

اصلاً مگر ازرق زدن دارد؟ ندارد

ابن سعد :

لشکر شام بر او تیر زنید

کوفیان یکسره شمشیر زنید

سنگباران بنمايید تنش

که فلک گریه کند بر محنش

شمر:

الا جنگاوران اين بيابان

 شده هنگام آورد اي دليران

ز جا خيز و بزن بر طبل و شيپور

كنون وقت جدال است اي دليران

شمر:

چنان حيدر به دستش ذوالفقار است

كه كار لشكرت يكسر فرار است

عمرسعد:

الا اي شمر ذي الجوشن به ميدان

چه مي‌بينم تو را گشتي هراسان

چنين رزمي نه جاي پهلوان است

كه قاسم نونهال و نوجوان است

حضرت قاسم(ع):

چونان حيدر به ميدان پا گذارم

زنم شمشير و جانها را برآرم

شمر:

ز جا خيز و بزن بر طبل و شيپور

فكن اندر بيابان ناي و تنبور

چونان شادي فكن در بين لشكر

كه با او در ستيز آيد سراسر

{جنگ نمایان حضرت قاسم(ع)}

{در حين نبرد بند چپ نعلين قاسم باز مي‌شود اين امر قاسم را آزار مي‌دهد تا اينكه سعي در بستن اين بند دارد}

ابن نفیل ازدی(عمرو بن سعد ازدی):

بر اين فرصت هزاران آفرينم

نفيلم قاتل اين نازنينم

چنين جسمي چو جاي تيغ تيز است

كه با اين نوجوان كارم ستيز است

زنم من نيزه بر جسم رشيدش

كنم در خاك صحرا من شهيدش

{ضرب شمشيري بر فرق سر حضرت قاسم (ع) مي‌زند}

{حمله امام حسین (ع) به سوی نفیل}

{ کمک لشکریان کوفه و نجات نفیل از زیر دست و پا}

امام حسین (ع):

ديده بگشا به عمو قاسم من

سخني تازه بگو قاسم من

ديده واكن كه عمو آمده است

بنگر چون كه پريشان شده است

امام حسین (ع):

بيا قاسم گل رويت ببوسم

لب آغشته بر خونت ببوسم

ببندم چشم تو اي راحت جان

كمان طاق ابرويت ببوسم

الهي قاتلت خيري نبيند

ز رحمت دور باشد غم ببيند

الهي بشكند دستش كه ديگر

گلي همچون گل رويت نچيند

راوی 2:

نیزه خوردی و تمامی تنت پاره شده

صبرکن،تابرسم من،بدنت پاره شده

خاطرت هست کفنت کردم و رفتی میدان ؟؟

تو چه کردی پسرمن کفنت پاره شده ؟؟

زیر تیغ و تبر لشگریان یوسف من

تکه تکه شدی و پیرهنت پاره شده

تو رجز خواندی و با سنگ جوابت دادند

بی سبب نیست عمو جان دهنت پاره شده

وای برمن که صدایت نرسید قاسم جان

وای من حنجره ی ناله زنت پاره شده

راضی هستی بروم من و بگویم نجمه!

کتف و بازوی یل بت شکنت پاره شده

به زمین خوردی و در خون خودت غوطه وری

سینه ات از سر پر پر زدنت پاره شده

راوی 2:

بي تو در بين حرم بانگ عزا افتاده

واي قاسم، عوض ِ وا عطشا افتاده

چاره اي كن كه نمانند به رويِ دستم

عمه ات از نفس و نجمه ز پا افتاده

{حرکت حضرت عباس (ع) به سوی امام حسین (ع)}

حضرت عباس (ع):
عزيز فاطمه اندوه ديدنم تا كي
ز دختر تو خجالت كشيدنم تا كي
بده اجازه به من اي يگانه دوران
كه شايد آب رسانم براي تشنه لبان

راوی:{شعر بقربان اشکت و کنون بردار از خیمه مشکت}

{امام حسین(ع) به حضرت عباس (ع) تنها جهت فراهم نمودن آب رخصت می دهد}

{وداع حضرت عباس (ع) با اهل خیام و برداشتن مشک}

راوی: شعر گفتا به سه تکبیر خواهم آورم آب

{ورود حضرت عباس به نخلستان}

عمرسعد:
چه مطلب است ايانور چشم اشرف ناس
چه حالتست كه مي‌بينمت من اي عباس
به دوش مشك بر اندام خود نمود كفن
ترا خيال چه باشد بيان نما با من

شمر:

شمرامشوتوجاهلعباسبسدلیراست

گراذنجنگیابدچونبابخودامیراست

یکّهسوارگیتیدررزمبینظیراست

هنگامرزموپیکاربرروبهانچوشیراست

{محاصره و فرار لشکر کوفیان از نخلستان}

{تکبیر اول}{ورود حضرت عباس (ع) به علقمه}{پرکردن مشک آب}

راوی: مردی کنار رود زانوزد چه مردی

{تکبیردوم و خارج شدن حضرت عباس (ع) از علقمه}

راوی: یارب مددی که ره به جانان ببرم

این آب روان برای طفلان ببرم

دادم به سکینه وعده آب روان

گردست نباشدم به دندان ببرم

عمر سعد:
«اي قاصد سلطان شهيدان مطلب آب
اين آب بود بهر شما گوهر ناياب»
«برگو به حسينت ، گو از اين آب اميد است
اميد در اين مرحله بيعت به يزيد است»

{نبرد حضرت عباس (ع) در نخلستان}

شمر:
ديگر مزن اي مير سپه لاف منم را
برخيز و بكن خلعت و انعام و رقم را
اي مجمع مجلس همه بدهيد گواهي
يك‌يك بنويسيد قلم تا به قلم را
من يكه و تنها بروم در بر عباس
شايد كه بدام افكنم آن شير دژم را

{جنگ نمایان حضرت عباس(ع) }

شمر:
ايا گروه شما طبل جنگ بنوازيد
نهال قامت او را ز پا براندازيد
خطاب من به شما اي گروه حق‌نشناس
زنيد تيغ به بازوي حضرت عباس

]قطع شدن دست راست حضرت عباس(ع) []رجز دست راست[

سپاهی کوفی:
يا حسين دست علمدارت ز تن انداختم
داغ او را تا قيامت بر دلت بگذاشتم

عمر سعد:
اگر كه آب بگيرد تمام كل جهان
نمي‌دهيم به شما غير ناوك پيكان

{جنگ حضرت عباس(ع) با شمر}

شمر:
تيغ دگر به دست چپش آشنا كنيد
شال عزا بگردن شير خدا كنيد

{  ادامه نبرد حضرت عباس (ع) با شمشیر در دست چپ}

{قطع شدن دست چپ حضرت عباس(ع) }

سپاهی کوفی:
یا حسين دست علمدارت ز تن انداختم
داغ او را تا قيامت بر دلت بگذاشتم

{گرفتن مشک به دندان }

حرمله:

سه شعبه تیر آوردم

{تیر به چشم}

عمر سعد:
ايا گروه بگيريد نقد جانش را
به مرگ او بنشانيد ياورانش را

{لحظه ضربت خوردن به پیشانی مبارک حضرت عباس(ع) و افتادن به روی زمین }

یا اخی ادرک اخی

{]لحظه ورود امام حسین(ع) بر بالین علمدار کربلا}

{امام حسین(ع) بر بالین حضرت عباس(ع)}


برچسب‌ها: تعزیه شهادت حضرت قاسم تعزیه شهادت علمدار کربلا


 

نوشته شده توسط صمد یعقوبی در پنجشنبه هشتم مهر ۱۳۹۵ ساعت 15:17 موضوع | لينک ثابت

تعزیه شهادت حضرت علی اصغر و سیدالشهدا علیهم السلام

راوی:{ورودی به کربلا و روز عاشورا}

{ورود اولیا}و{ورود لشکریان میسره و میمنه به ترتیب }

{ورود عمرسعد و همراهان به ترتیب }

{ورود شمر و همراهان}

راوی:

در روز عاشورا عطش بيداد مي كرد

دريا خروشان مي شد و فرياد مي كرد

فرياد هل من ناصر مظلوم مردي

حق را گواهي داده استمداد ميكرد

شمر:

میرسمازکوفهواقبالوبختمیاوراست

چهارفرسنگزیرحکممنسراسرلشکراست

اینچهدشتواینچهصحراییاستبااینبویخوش

خاکاینصحراگمانمعودومشکوعنبراست

{با تغییر وضعیت نور روز به شب و شب به روز}

{عمرسعد به استقبال شمر می‌رود و شمر از مصافحه با او پرهیز نموده }

شمر:
پسر سعد عجب از تو و از مرديت، اي ملحد، بي‌عار تبه‌كار، بجاي ستم و ظلم و جفا، دوست شدي با پسر فاطمه، حيف صد حيف، از اين منصب و احكام فراوان كه يزيد ابن معاويه براي تو فرستاده، بدان اي پسر سعد اگر اين حكم و ايالات بدي از بيوه زني، كار به اتمام رساندي، تو و اين لشگر بي‌حد، به صف ماريه خاموش نشستي، در حقيقت تو خجالت نكشي، گر كه يزيد از تو بپرسد، چه جوابي تو مهيا كني از بر خود اي مير سپهدار، حال بنشين و ببين آتشي امروز فروزم كه بسوزم ز تر و خشك و نباتات و حجابات و سماوات و دل شير خدا و جگر فاطمه زهرا و همه جن و ملك را

{عمرسعد در حال قدم زدن و تفکرکه شمر به سویش حرکت می‌کند}

شمر:
من به خيالم به دشت ماريه جنگ است
بر پسر بوتراب حوصله تنگ است
نامه نويسم به نزد زاده مرجان
چون كه سپهبد در اين ميانه دو رنگ است

عمر سعد:
بس كن اي شمر لعين نسل زنا يعني چه
لب ببند اي سگ ملعون دغا يعني چه
نه ز خلاق ترا شرم و نه خوفي ز خدا
هم چو نمرود تو در جنگ خدا يعني چه

شمر:
يابن سعد ابن سخن چون و چرا يعني چه
دوستي با پسر شير خدا يعني چه
ميخوري نان يزيد و به حسين فخر كني
ادعاي تو در اين فعل خطا يعني چه
گر كه عابد شده‌اي صومعه را پيش بگير
اسب و اسباب و كله خود قبا يعني چه
تا قيامت همه خلق بتو لعن كنند
به حسين ظلم و جفا كن تو وفا يعني چه

{شمر سراسیمه به سمت عمرسعد حرکت می‌کند}

شمر:
ایا سردار گویا غافلی

ابن سعد:
از که

شمر:
از حاکم فرمان

ابن سعد:
که باشد حاکم فرمان

شمر:
یزید آن شوم بی‌ایمان

ابن سعد:
چه حکمی کرده

شمر:
حکمی که از کف می‌برد ایمان

ابن سعد:
از برای چه

شمر:
زر و سیم فراوان

ابن سعد:
زر دنیا مخوا

شمر:
خواهم کنم نثار

ابن سعد:
چه نثارسازی

شمر:
سر و جان

ابن سعد:
مده از دست

شمر:
چاره ندارم

ابن سعد:
دردت

شمر:
درد شمر دردیست بی‌درمان

ابن سعد:
بگو با من چه سازی چه

شمر:
برم بر آسمان ناله طفلان

ابن سعد:
طفلان که باشند

شمر:
طفلان حسین

ابن سعد:
دیگر چه سازی

شمر:
قتل نمایم

ابن سعد:
قتل که

شمر:
جوانان

ابن سعد:
کیانند

شمر:
عباس و علی‌اکبر

ابن سعد:
دیگر چه سازی

ابن سعد:
دیگر چه سازی

شمر:
سر برم

ابن سعد:
از که

شمر:
از شاه مظلومان

ابن سعد:
از کجا

شمر:
از آنجایی که می‌بوسید

ابن سعد:
که بوسیدی

شمر:
پیمبر

ابن سعد:
دیگر چه سازی

شمر:
بر سینه‌ها زنم چکمه

ابن سعد:
سینه که

شمر:
سلطان مظلومان

ابن سعد:
دیگر چه سازی

شمر:
گیرم گریبان‌ها

ابن سعد:
از که

شمر:
از سید سجاد

ابن سعد:
دیگر چه سازی

شمر:
بر زنجیر می‌بندم

ابن سعد:
چه کسی بندی تو بر زنجیر

شمر:
زن‌ها را همه یکسان

ابن سعد:
که باشند

شمر:
از آل طاها

ابن سعد:
نامشان

شمر:
سکینه

ابن سعد:
دیگر

شمر:
کلثوم

ابن سعد:
دیگر که

شمر:
زینب نالان

ابن سعد:
چه می‌شود

شمر:
او هم شود ویلان

ابن سعد:
دیگر چه سازی

شمر:
اسیران را برم پای پیاده

ابن سعد:
در کجا

شمر:
در شام

ابن سعد:
منزلشان

شمر:
در گوشه ویران

ابن سعد:
دیگر بیان کن

شمر:
بندم به روی طفلان

ابن سعد:
طعامشان

شمر:
از چشمه چشمان

ابن سعد:
غذایشان

شمر:
خون جگر

ابن سعد:
مده از بهر دنیا دین خود ظالم کنون از دست

شمر:
تو چرا دین خود ز کف دادی

ابن سعد:
نخواهم داد از کف بهر دنیا روضه رضوان

شمر:
ندارم چاره در دوران

{شمر با حالت پشیمانی از درگیری لفظی به سوی عمرسعد حرکت می کند}

شمر:
ابن سعد از دست تو آزرده گشته خاطرم
اين چنين بشنيده‌ام از جمله خلق روزگار
مي‌روي پنهان تو در نزد حسين ابن علي
چون غلامان مي‌نمايي خدمتش را بنده‌وار
چاه‌ها كنده حسين و آب‌ها مي‌نوشد او
خواهي او را بازگرداني سوي شهر و ديار
يا بكش تيغ و نما اقدام بر قتل حسين
يا امور جنگ را بر شمر بيدين واگذار

عمر سعد:

اي رزم نوازان بنوازيد به شيپور

بر طبل بكوبيد شوم يكسره مسرور

پوشيد زره بر تن و هم سنج نوازيد

با هم بنوازيد شود ديده پر از نور

{شمر به سوی خیام امام حسین (ع) روانه می‌شود}

شمر:

اي حسين بن علي پور رسول

بشنو آوايم مشو از من ملول

مصلحت گفتم مكن قصد جدال

گفتمت بيعت بكن منما قتال

خواستم راهي فرا رويت نهم

فرصتي ديگر در اين صحرا دهم

يا بيا ميدان و لشكر شاد كن

اين دل مخروبه را آباد كن

يا مبارز سوي اعدا كُن روان

خود ميان خيمگه آقا بمان

هل من مبارز يا حسين

هل من مبارز يا حسين

{هل من ناصرا ینصرونی}

{صدای گریه حضرت علی اصغر (ع)}

راوی:

واجب نبود آمدنت، لطف کرده ای

برداشته اند از همه حکم وجوب را

آبی نمانده است که خاموششان کنم

آتش زدی لبان خودت این دو چوب را


{امام او را روی دست گرفته و به سمت میدان حرکت می کنند}

{شعر ایستاده است تنها میان سگهای تازی}

{ محاصره امام }

{حرکت امام به سوی تک تک لشکریان و ابراز شرم آنها}

سنان ابن انس:

یا حسین ای شاه بی خیل و سپاه

گرچه رو داری به هر جانب نگاه

گرچه اینسان بی قراری یا حسین

گو چرا در انتظاری یا حسین

چون تو را دیگر کسی غمخوار نیست

پس دگر این انتظارت بهر چیست

{خنده شمر، عمرسعد و سنان}

عمرسعد رو به حرمله:

سیرابش کنید

حرمله:

لب اصغر

{تیراندازی حرمله به سوی گلوی حضرت علی اصغر}

{هل هله و رقص حرمله}

{برگشت امام حسین به سوی خیمه گاه و خنجر و پشت خیمه}

راوی:

مداحی و حزن

عمر سعد:
دشمن آن خاندان از فرقه گمراهي‌ام
نيست اصلا اندر اين فرمايشات آگاهي‌ام
حاليا از من چه مي‌خواهي تو اي ام‌الفساد
اين تو و آن هم حسين آن سرور كل عباد

شمر:

زبغض آل پیغمبر به دل پیچیده ام دودی

که خواهم تن بیارایم در این خفتان نمرودی

زره بر تن نمایم اینزمان از مال داوودی

روم یا جان و سر بازم در این ره یا بیارم سر

{ورود امام حسین پس از وداع با اهل خیام(ع)}

شمر:

بزن طبال بر طبل و دمی بر شمر دون بنگر

{جگ نمایان امام حسین (,) و حرکت به سوی علقمه}

عمر سعد :

لشکر شام بر او تیر زنید

کوفیان یکسره شمشیر زنید

سنگباران بنمايید تنش

که فلک گریه کند بر محنش

{حرکت سپاه کوفه به سمت خیام و برگشتن امام حسین(ع)به سمت خیام}

شمر:

الا جنگاوران اين بيابان

 شده هنگام آورد اي دليران

ز جا خيز و بزن بر طبل و شيپور

كنون وقت جدال است اي دليران

{ ورود ضربت به ران پای امام حسین(ع) پس از جنگ نمایان و کشتن اشقیاء}

راوی:

در سوگ تو داغ بر دل آب افتاد

اشک از دل چشم و چشم از خواب افتاد

ای کاش که من عصای دستت بودم

آن لحظه که زانووانت از تاب افتاد

شمر:

کجا شد رستم آن یکه تاز چرخ تا بیند

شمر پوشیده زره چون گنبد اخضر

به پیش آرید ایندم مرکب زرین لجام من

بزن طبال تا گرد سوار اسب کوه پیکر

{امام حسین(ع) به جنگ ادامه داده }

{برخورد سنگ به پیشانی مبارک امام حسین(ع)}

حرمله : قلب پاک

{و انداختن تیر به سمت قلب مبارک امام حسین(ع)}

شمر:

همچون شهاب ثاقب شمر شرر رسیده

سنگین دلی چنان من در جنگ کس ندیده

کاری کنم در عالم نشنیده کس ندیده

خون حسین چنان آب از خنجرم چکیده

مشقی بزن تو طبال تا از نهیب طبلت

شیر ژیان به بیشه زهره اش به دل دریده

{عمرسعد و تعارف خنجر به لشکریان }

{دادن خنجر به دست خولی ابن یزید}

عمر سعد :

ایا پردلان غیور سپاه

نگون شد ز زین زاده مصطفی

تو خولی ایا زاده اهرمن

بگیر خنجر آبگون را ز من

قدم نه به مردی عرشه قتلگاه

ببر سر ز جسم شه انما

اگر دست پر آمدی در برم

تو را ضامن خلعت و گوهرم

خولی :

به رسم اطاعت ز حکم شرر

زنم دامن مردی ام را کمر

مدد خواهم از یزید و  عمر

که فاتح شود خولی بدگوهر

امام :

که باشی ایا ملحد بد نسب ؟

خولی :

منم خولی آن سرکش بی ادب

امام :

چه کار آمدی اندرین قتلگاه؟

خولی :

نمایم سرت را ز پیکر جدا

امام :

نباشی تو قاتل ایا روسیاه

خولی :

تو بر مدعایت چه داری گواه؟

امام :

شنیدم ز قول رسول زمن

خولی :

چه گفتا به قربان او جان من؟

امام :

یکی ابرصی سگ، مرا قاتل است

( ابرص یعنی کسی که در صورت لکه های سفید دارد)

خولی :

به امید خلعت دلم مایل است

امام :

بیا و نشین تو بر سینه ام

خولی :

یقیناً نشینم که پر کینه ام

امام :

بلرزی چرا اینچنین خوار و زار؟

خولی :

زمین و زمان گشته است پر غبار

امام :

برو ای جوان تا نگردی تباه

خولی :

بلرزد چرا عرصه قتلگاه؟

امام :

مکن کار بدتر ایا نا امید

خولی :

بود لعنت حق به ذات یزید

امام :

الهی نما رحمی بر امت مصطفی

خولی :

نباشد مرا جرأت این جفا

امام :

الهی منم راضی بر این قضا

رسان قاتلم را ز راه وفا

   شمر :

این حسین تو که افتاده به زیر خنجر

دیگر از زندگی او بنما قطع نظر

گر من او را نکشم داغ برادر کشدش

گر من او را نکشم ماتم اکبر کشدش

 

{برداشتن خنجر توسط شمر لعنت ا..}

{موسیقی تنفس و طنین قلب}

}لحظه جدا شدن سر مبارک امام حسین(ع) از پیکر}

{نوحه}

 


برچسب‌ها: تعزیه شهادت حضرت علی اصغر, ع, تعزیه شهادت سیدالشهدا


 

نوشته شده توسط صمد یعقوبی در پنجشنبه هشتم مهر ۱۳۹۵ ساعت 15:16 موضوع | لينک ثابت